تبلیغات
 همسفران نور - شمشیر در سنگ

به نام خدا

امروز دوشنبه 22/3/96 لژیون همسفران نور به استادی سرکار خانم فاطمه نازنین و همسفران مهربان با دستورجلسه سی دی شمشیر در سنگ آقای امین راس ساعت 5:45شروع به کار نمود .

ابتدا خانم فاطمه نکات مهم را یادآوری نمودند.

نکته حائز اهمیت این هفته این که جهت رعایت مسائل بهداشتی ،هنگام احوالپرسی دست دادن و بوسیدن یکدیگر ممنوع است و فقط همدیگر رادر آغوش بگیرید.............................

خانم فاطمه : دستور جلسه عمومی امروز که چی؟ و نکوتین بود ،چه کسی مشارکت می کند؟

همسفر فرح :ما در تمام صحبت هاایی که در ابعاد مختلف زندگی داریم به خود می گوییم :که چی ؟ و من هر روز بااین که چی ها درگیر هستم و اما چیزی که مربوط به کنگره می شود ،روز اول که مسافرم گفت که به کنگره بیاییم ، من ،هم از خودش و هم از کنگره آمدن متنفر بودم و با خود می گفتم که چی که این خلاف کرده و مشکل دارد آنوقت من به کنگره بروم و به اومی گفتم اینجا یک مشت خانم بیخود وبیکار که شوهرانشان مثل تو متعاد هستند جمع شدند و نمی خواهم بیایم .اما اکنون که با کنگره آشنا شدم ودوست های خوبی چون شما دارم فهمیدم که ،آن که چی ها حکمتی داشته و از آن روز به بعد که چی های من کم شده است و دوست دارم چنان پیشرفت کنم که دیگر اصلاً که چی نداشته باشم و الان شاید که چی ها درمورد مسائل یومیه و روزمره باشد و زیاد معنی دارهم نیست .

خانم فاطمه :برای اینکه آن شمشیر را بدست بیاوریم که بسیار ارزشمند است و بسیار کارهایی با آن می توانیم انجام دهیم.

همسفر اکرم : اما من این روزها بسیار می گویم که چی ؟ مثلاَ که چی که غیبت کنم ؟ که چی که قیاس کنم ؟ که چی که تجسس کنم؟و چه کی که بدانم دیگران چه می کنند ؟ این ها همه حال خودم را بد می کند.

خانم فاطمه :آقای امین می گویند که ما دو نوع که چی داریم .یک سری کی چی ها که از نفس برخاسته ویک سری از عقل .یک که چی که از نفس می آید، اینکه شوهرم اعتیاددارد، که چی که  من به کنگره بروم ؟ که چی که مشارکت کنم؟این که چی ها خطرناک است و اگر حواسمان جمع نباشد به قعر ناامیدی می رویم و تاثیر گذاراست و زمانی که در مسیر ضد ارزش ها و تاریکی هستیم با این که چی ها  رو به روهستیم ولی وقتی در مسیر ارزش ها و صراط مستقیم باشیم این که چی ها کمترند و دیگر که چی ها ی برخاسته از عقل وجود دارند.

همسفر حکمت :گاهی بین این ،که چی ها ی عقل و نفس گیر میکنیم  ،حتی گاهی احساس می کنیم به پوچی وبیهودگی می رسیم ،آیا این امکان پذیر است ؟

خانم فاطمه :اگر که چی از عقل باشد هرگز به پوچی نمی رسد و ما ظاهر آراسته را می بینم و خواسته نامعقول نفس   پشت آنرا نمی بینیم و فکر می کنیم که از روی عقل است.

 

 

همسفر زهرا : روزی در پارک بودم و حس بدی داشتم و آن حس بد را با گفتن کلمات ،بلند بلند می گفتم و یک دفعه کلاغی بر سرم نشست و فضولات خود را روی سرم ریخت ، با خود گفتم حتی این کلاغ هم از دست من ناراحت است ،آیا این فکر درست است ؟

خانم فاطمه : نه ، شاید اتفاقی بوده و دلیلی ندارد که پرنده از شما ناراحت شده باشد .البته شما نباید زیاد به ناراحتی های خود میدان بدهید و فکر مزاحم را از خود دور کنید.

شمشیر در سنگ

همسفر اکرم :خیلی وقت ها مسائل زندگی در قالب داستان بیان می شود و خیلی از داستان ها کهنه نمی شوند و برگرفته از حقایق زندگی است و این به حس های انسان بستگی دارد که از داستان ها درس زندگی بگیرد و ارتباط برقرار کند و و اگر نتوانستند چیزی دریافت کنند ،گواه بر بسته بودن حس های انسان  است و انسانی که در تاریکی فرورفته نمی تواندبا این داستان ها ارتباط برقرار کند و برایش هم جذابیتی ندارد.و خیلی وقت ها واقعیت ها در قالب تمثیل بیان می شوند مانند شمشر در سنگ .

خانم فاطمه : می توانید داستانی که از بچگی تاکنون ماندگار شده را مثال بزنید؟

همسفر حکمت : کارتون پینوکیو ، که داستان آن در ذهن من مانده است یعنی چیزی در ذهن من باعث شده که بماند و آقای امین می گویند این نوع داستان ها یک آنی دارند که ماندگار می شوند و آن بیان حقیقت است .

همسفر فرح : داستان شنگول ومنگول وحبه انگور که صحبت های آن گرگ بر پایه دروغ بود و در ذهن من نقش بسته است البته قبل از دیدن نمایش آن ،داستان را از برادرم شنیده بودم وجذابیت آن انگشت ها وناخن های بلند در ذهنم مانده است.

همسفرزهرا: واقعیتی از بچگی در ذهن من هست که در جنگلی بودم و تنها در غروبی ،کلاغ های آسمان همدم من بودند.

همسفر اکرم :در بچگی خواهرم قصه هایی که واقعیت نداشتند را برایم تعریف می کردند و مرا از چیزی که وجود نداشت ،می ترساند مثلاً در حیاط خانه رد پای گربه بود او به  من می گفت این ردپای گرگ است و تا قبل از کنگره آمدن این ترس و اضطراب ها هنوزبا من بود اما تا حدی بهتر از قبل هستم.

خانم فاطمه : یک سری از قصه ها جهانی می شوند مانند سیندرلا .پیام و حقیقتی در آن ها نهفته است که اگر بارها وبارها هم ببینید باز دوست دارید آن ها را تماشا کنید . چون یک اثر جاودان است و پیام آن عشق ومحبت است یا داستانی مانند دیو ودلبر.

همسفر حکمت :زمانی که کشور انگلستان هنوز کشور نشده بود و مردم به صورت بدوی زندگی می کردند ،داستانی بود که گرچه واقعیت نداشت اما یک افسانه است و بسیار جذاب است ،شمشیر و سنگی بود که این شمشیر در سنگ فرو رفته بود و می خواستند که این شمشیر را از سنگ بیرون بیاورند ،تمام افراد قوی وپهلوان و زورمند آمدند و تلاش کردند اما نشد ، بالاخره  پسری لاغر اندام 15الی 16ساله توانست این شمشیر را درآورد ،در ضمن که این پسر آدم خاصی و پر از درد ورنج بود،پدر ومادر نداشت و ثروتمند هم نبود .بعد جنگجو می شود و کسانی هم به او می پیوندند و بعد کشور خود را از بند در می آورند و پادشاهی را پایه ریزی کرد و کشور خود را برمبنای راستی ودرستی بنا نمود. علت جذابیت داستان آن مفهومی است که باعث ماندگاری آن شده است .این انسانی که درد و رنجی داشته و ضربه های زیادی خورده بود حالا به فرد قدرتمندی تبدیل شد . پس درد ورنج ها به عنوان سرمایه ایی برای انسان هستند که بعداً تبدیل به سلاحی می شوند که شخص را ارتقا می دهد .علت اینکه شمشیر در سنگ فرو رفته را اینطوری تفسیر می کنند که  این سنگ از ابتدا سفت و سخت نبوده اول نرم بوده که تمثیلی از قلب ویا همان دل انسان  است و بعد از وارد شدن شمشیر که تمثیلی از سختی و ضربه های است که به دل انسان وارد می شود ، این دل سفت وسخت میشود.وقتی ضربه ها وودرد ورنج ها مکرر به انسان می رسد ،در ذهن خود انگونه تصور می کند که خوب وضع من همیشه اینطوری است و نسبت به آنها سفت وسخت می شود .

خانم فاطمه : سنگ تمثیل دل انسان وشمشیر تمثیل سختی های که در مسیر زندگی برانسان وارد میشود .مثال می زنند در موسیقی وقتی شخصی می خواهد با تار کار کند درشروع کار  انگشتان دست اوزخمی می شود ولی پس از مدتی که کار می کند انگشتان او سفت می شود .فیزیک بدن حالتش این است که وقتی به آن سختی واردشود خودش هوشمنداست آن قسمت را سفت و محکم می کند تا در مقابل آن ضربه کمتر آسیب ببیند . در صور پنهان نیز چنین است ودل انسان که از صور پنهان است  نیز در مقابل درد و رنج های مکرر سفت و سخت می شود .

 همسفر افسانه :حس هایی که در اثر ناراحتی های مکرر بسته میشود را با آموزش و آگاهی و به تعادل رسیدن باز میشوند اما کسانی هم هستند که وقتی دلشان سنگ میشود برعکس عمل می کنند و آنقدر عشق ومحبت می کنند که ازدرون خالی شوند مثل پدرانی که چون خودشان در بچگی دچارمحرومیت بودند ، به بچه های خود چنان محبت می کنند تا ان محرومیت را نداشته باشند .

خانم فاطمه: کاملاًدرست است و این زمانی است که سنگ نرم  شود .و شخص برمی گردد.

همسفر فرح :قبلاً پرسیده بودم که گاهی احساس خلا می کنم و حسی نسبت به بعضی چیزها ندارم از بعد حادثه ایی که برایم رخ داد دیگر در برابر بعضی اتفاق ها خیلی حالم بد می شد و مضطرب بودم اما  بعد از آموزش هایی که گرفتم  نه دیگر زیاد تاثیر برایم ندارد ،بلکه زیاد ریلکسم و هیچ احساسی ندارم وبیشتر صبورم .یعنی همین سنگ دل شدن است ؟

 خانم فاطمه :اگر حس نباشد که نتوانید محبت کنید آن سنگ شدن است اما یک جاهای آگاهی بالا رفته و می دانید که اگر فردی بیچاره را در شرایط سختی  می ببینید ، می دانید که گریه کردن برای او فایده ندارد.پس آرام هستید چون می دانید او باید این مسیر را برود و این راه رشد اوست پس دلسوزی نمی کنید و حسی هم به قضیه ندارید پس اگر این بی احساسی از جانب رشد و آموزش آگاهی باشد فرق می کند .حد ومرز این ها را تشخیص دادن هم کمی سخت است .

همسفر مرضیه : من دقیقاًبرعکس خانم فرح هستم و برای هرچیزی غصه می خورم و اتفاقات بسیار روی من تاثیر می گذارد به حدی که چند روزی حالم بد می شود،چرا اینگونه است.

خانم فاطمه : تا حدی از ناراحتی ها طبیعی است  اما اگر ناراحتی کردن ها آنقدر باشد که شما را از حال تعادل خارج کند و روی شما تاثیر بگذارد این بد است و با گریه کردن و متمرکز شدن روی آن حل نمی شود ، اما همین که متوجه شدید این مشکل را دارید کافی است و در ادامه مسیر با بالا رفتن آگاهی و دانایی  مشکل شما حل میشود و این ها به این خاطر است که به نقطه تعادل نرسیدیم و باید زمان بدهیم.

همسفر مهین : این حس دلسوزی بی نهایت که داریم می تواند از دو چیز نشات بگیرد یکی ترس ، یعنی ترس از دست دادن عزیزان و دیگری اینکه ما بخواهیم مورد تایید دیگران باشیم .  یکی هم به درجه صبر ما برمی گرددویکی دیگر هم اینکه ما عدالت را از دیدگاه خود راجع به دیگران می بینیم و از دید خودمان می خواهیم مشکل آنها را تشخیص بدهیم در صورتی که شاید این ناراحتی ها و مشکل روزی آن افراد است .

همسفر وجیهه: سعی می کنم کینه ایی نباشم ونفرت را ازخودم دور کنم اما بعضی مواقع این طور نیست مثلاًعلت کینه و نفرت به یک دختربچه هفت ساله که یک سوم سن من را هم ندارد چه می تواند باشد؟

همسفر مرضیه : شاید به زندگی های گذشته  شما برمی گردد.

همسفر اکرم : بیشتر می تواند ریشه حسادت داشته باشد .

خانم فاطمه :این خیلی خوبه ،یعنی جهان بینی ،که ذره بین گذاشتیم و درون خود را می بینیم و قبل از این اصلاًفکرشم را هم نمی کردیم وگاهی هم آنرا عادی تلقی می کردیم .چند دلیل می تواند داشته باشد ، یا طبق گفته خانم مرضیه می تواند مربوط به زندگی های گذشته شما باشد وگره ایی در بین بوده که کینه پیدا کردید، یا همان حسادت است یا یک سری ناراحتی  درون من هست که از درون این بچه را می بینم و از آن بدم می آید یا به دلیل صفت های بدش  است که من بدم می آید،مربوط به موج تنفرش است که شما این تنفررا فهمیدید .ته ته آن ریشه درمنیت دارد ،قیاس و حسادت و کینه وتنفر و ....همه از منیت است که من از کسی متنفرم .برخی از آنها  به محرومیت های ما برمی گردد که چون ما در سن آن که بودیم چنین موقغیت هایی که اودارد را نداشتیم .ولی همین که فهمید این مشکل را دارید خوب است و نصف قضیه حل می شود .اگر بتوانی موج تنفر خود را کم کنید کمک کننده است.

همسفر مهین :ممکن است به دلایلی با بعضی از افراد حرف و حس مشترک نداشته باشیم قبلاً در خانواده با افرادی که حس مشترک نداشتم به دلیل ارتباط نسبی به روابط خودم ادامه می دادم و گاهی هم به هم می ریختم ولی الان که به کنگره آمدیم وآموزش دیدیم چه کنیم آیا با افرادی که حس مشترک نداریم  و از رفتار و گفتار آنها به هم می ریزیم قطع رابطه کنیم یا  کناره گیری کنیم ؟

همسفر زهرا:وقتی بند خداوند برقرار باشد تمامی بندگان خدا حتی زشت ترین ها را هم دوست خواهیم داشت .

خانم فاطمه : با کسانی که خیلی حالشان بد است و من هم روی خودم کنترل ندارم ورفتار و گفتار آنها  زیاد بر من اثر دارد یا روی خانواده تاثیر زیاد دارد روابط را کم کنید و زمان بدهید تا با زمان حل شود . ارتباط باشد ولی محدود باشد.

همسفرفرح :چرا هنوز هم با این که به کنگره امدیم وآموزش دیدم از برخی مسائل که پیش می آید به هم می ریزیم؟

خانم فاطمه :چون هنوز تصفیه و پالایش نشدیم ،این مسیر تصفیه طولانی است حالا حالا مانده که تصفیه شویم .تازه اول راه هستیم و آدمی که فکر کند مشکل ندارد اشتباه است .

همسفر حکمت : آقای امین گفتند که وقتی  درد ورنج وسختی وارد شود دل سنگ میشود، از ابتدا که آدم دل سنگ نبوده است . پس برای این که فرد از تعادل در بیاید باید ضربه ایی به او وارد شود یعنی حس های او بهم بریزد که مربوط به دل است یعنی مربوط به صور پنهان است .دل مانند سیستم ایمنی رفتار می کند ،سخت وسفت میشود که دیگر ضربات وارد نشود و تنها چیزی که باعث کاهش این درد ورنج می شود همین سنگ دل شدن است و تا حدی  هم طبیعی است ، در این حالت دو مورد مطرح است یکی اینکه چون حس ها بسته شده چیزی دریافت نمی کنیم ویکی چیزی وارد آن نمی شودو این تا زمانی که دانش آن را پیدا نکنیم حل نمی شود و در صورت ادامه پس از مدتی شخص  دچار مشکل می شود ،چون صور پنهان از این حس ها تغذیه می شود. نهایتاَ فرد می خواهد خود را ازاین حالت در بیاورد .تنها راه حل آن هم فرایند معکوس است یعنی مسیری که طی شده تا حس بسته شود باید از همان مسیر برگشت .مثال آن هم زمان یک گرم ده روز مسافر را زدند.

خانم فاطمه : بیرون آمدن از حالت سنگ بودن سخت است و همراه درد و رنج می باشد پس باید فرایند معکوس را طی کنیم و شروع کنیم در مسیر درست و ارزش ها حرکت کنیم و کم کم این شمشیر را درآوریم و سخت ترین لحظه هم زمانی است که داردشمشیر بیرون کشیده می شود.

همسفر افسانه : گفته می شود هر مشکلی با خود آن مشکل حل می شود یعنی چه یعنی بدی با بدی حل می شود ؟

خانم فاطمه : نه درست متوجه نشدید وقتی این شمشیر را درآوردید این شمشیر باشمشیر معمولی فرق می کند،یعنی توانایی هایتان را بدست می آورید ،وقتی از تاریکی بیرون می آیید اختیار نیروها دست خودتون است مثل فرد معتادی که پس از درمان راهنما می شود و درمانگر دیگران می شود .

ادامه وادی چهارم

همسفر پریوش:

........پس دعا و راز ونیازونیایش در مقابل قدرت مطلق چه می شود؟............................

همسفر وجیهه : شاید اتفاق بیفتد که کسی ایمان قوی داشته باشد ولی دعای او مستجاب نشود و حکمت خدا در آن باشد .نمونه آن زمان جنگ که امام خمینی ایمان قوی داشتند و نمی خواستند آن همه شهید داشته باشیم ولی مقدر چیز دیگری بود.

خانم فاطمه :آدمی که به  خدا اعتقاد و ایمان قوی دارد کسی است که تسلیم وراضی است به هر چیزی که پیش آید و شاید هم مطابق میلش نباشد و آنچه که حکمت خداوند است را می پذیرد.

حال که می خواهیم این نیروی مافوق رابشناسیم........

همسفر پریوش :گاهی بعضی  افرادی هستند که  بدون تفکر از روی احساس و چشم بسته خداوند را رد کنند وبعضی ها هم از روی تعصب خدا را بپذیرند .

خانم فاطمه :آقای مهندس می گویند ، ما باید همیشه از نوشتارها جلو باشیم ، یعنی سی دی هفته که قرار است کار بکنیم گوش داده باشیم تا هم بتوانیم مسائل را دریافت کنیم و هم سوال کنیم و هم از روی احساس نظروجواب  ندهیم ، مثلاًاتفاقی می افتد ما شایعاتی می شنویم و می گویم ای وای چه آدم هایی هستند و.... . ما باید از روی تفکر چیزی را رد یا قبول کنیم و نباید از روی احساس نظر بدهیم.

 

هفته آینده سی دی بیان – ادامه وادی چهارم – خلاصه سی دی هفتگی

پیروز باشید.


 



تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 | 03:00 ب.ظ | نویسنده : همسفر حکمت | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران