تبلیغات
 همسفران نور - اداب معاشرت
به نام خالق بی همتا
امروزدوشنبه 4/2/96لژیون همسفران نور به استادی خانم فاطمه عزیز وجمعی از همسفران نازنین با دستور جلسه آداب معاشرت راس ساعت16:45شروع به فعالیت نمود.


               
خانم فاطمه : 
سلام دوستان  فاطمه هستم همسفر،
همسفران:
سلام فاطمه ،

حال شما چطور است من خوب هستم انشاء الله که حال و احوال شما هم خوب باشد حال جسم و دل  و خانواده تون خوب باشد، من و خانواده ام هم خوب هستیم. نکاتی هست  که باید امروز به آن اشاره کنم :

تاریخ و محل برگزاری آزمون کمک راهنمایی روز پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در ساعت ۱۱ است و می ‌توانید برای دریافت جزئیات بیشتر به وبلاگ شعبه شیخ بهائی مراجعه کنید. 
از هفته آینده شروع جلسه ساعت ۴ بعد از ظهر است .
همچنین ساعت 2:30  دوشنبه آینده ،جلسه آموزشی پروتکل نیز برگزار خواهد شد.
در مورد آداب معاشرت  باید بگویم، یکی از آداب معاشرت که به آن توجه نداریم بوسه زدن در هنگام روبوسی است که نباید انجام شود فقط باید همدیگر را در آغوش بگیرید و آن هم یک طرفه باشد.

دیگر اینکه  زمانی که اسیستنت و مرزبان و یا هر کسی که جایگاهش ازما بالاتر است را می‌بینیم علاوه بر اینکه باید نهایت احترام و ادب کامل را به جا آوریم  فقط در صورتی که خودشان دست را جهت دست دادن دراز نمودند شما دست بدهید ، در غیر اینصورت به دور از ادب است شما دست دراز کنید .آداب معاشرت را ابتدااز کنگره شروع کنید و بعد این آداب را نیز در خانه نیز به اجرا در آورید .درست است که برای بزرگتر های خودمون باید کاملاً رعایت احترام داشته باشیم و در کمال ادب باشیم اما  در مورد بزرگترهایمان هم  فقط در صورتی که خودشان دست را جهت دست دادن دراز نمودند شما دست بدهید .
 خانم فاطمه:
تمامی دستور جلسات جهت آموزش است یعنی خود من راهنما نیز دارم یاد می گیرم. انسان گاهی در جایگاه یادگیرنده آموزش می بیند و گاهی هم در جایگاه یاددهنده آموزش می بیند.من  و تمام راهنما ها نیز در حال آموزش هستیم.  متاسفانه یکی از برداشت های غلط که برخی از همسفران راجع به جایگاه کمک راهنما دارند این است که فکر می‌کنند که کمک راهنماها کامل و بدون نقص هستندو همه چیز را بلد هستند. باید اینگونه باشد چون آنها الگو هستند اما راهنما هم یک انسان است و ضعف و نقص هایی دارد.
اگر سی دی کلام حق را گوش کرده باشید آقای مهندس می گویند کلام حق در برخی از انسان ها نفوذ نمی‌کند بر همه دل ها نمی نشیند چون اذن و اجازه آن از سوی قدرت مطلق صادر نشده است به قول  خانم مرجان امید است این آموزش ها را با گوش جان  یاد بگیریم ودریافت کنیم و روز به روز چشم و گوش دل ما بیناتر وشنوا تر شود. آموزش ها همه یکسان است اما از این همه تعداد زیاد که وارد کنگره می شوند چرا تعداد کمی پیشرفت می کنند و به جایگاه های بالاتر میرسند، اینجا مانندقیف است است ،تمامی وارد می‌شوند اما اندکی خروجی پیدا می‌کند ،چون همه نمی توانند همه آموزش ها را دریافت کنند و ملکه جانشان شود. آموزش ها داده می شود ولی اینکه تا چه اندازه و چگونه افراد دریافت و برداشت کنند  و به آن عمل نمایند،بستگی به خود افراد دارد .

من  خودم آموزش هایی را که میبینم باید در عمل کاربردی کنم و کاری به اطرافیان نداشته باشم ،من مسئول خودم هستم ، اگر جز این باشد ،یعنی وارد حاشیه شده ام واز یادگیری و آموزش  دور خواهم ماند.
تعادل و بی تعادلی ،آداب معاشرت و ادب
همسفربهار:چیزی که در خاطر دارم تعادل است ،رعایت ادب و احترام است اولین چیزی که نیاز بشر را در جمع  برطرف می‌کند همان تعادل و ادب داشتن است ،اگردر این جمع که هستیم و یا جمع بزرگتری مانند کنگره را مدنظر قراردهیم متوجه می شویم  چیزی که می تواند این جمع  را پایدار نگه  دارد و به سمت هدف مشخص شده هدایت کند همین رعایت قوانین وضع شده  و ادب و آداب و احترام است .همین که به راهنما خود احترام  بگذاریم خودش نوعی ادب  است. احترام به راهنما یعنی چه ؟  احترام به راهنما صرفاَخوش رفتاری نیست و باید به دستورات و فرامین که راهنما برای رسیدن خودمان به مقصد قرار دادند ،گوش کنیم ودر عمل رعایت کنیم یکی از این کارها سی دی گوش کردن است ویکی به موقع آمدن است ، زمان خدمتگزاری سر وقت بیاییم  و بسیاری  از کارهای دیگر .
همسفرمحبوبه : آداب راهنما این است که  یک موقعی  خانم مرجان گفتند :هر کس که در سفر دوم باشد و در لژیون بماند ظلم  به راهنما است، آن موقع خیلی از صحبت ایشان متوجه نشدم اما الان فهمیدم لژیونی برای کمک راهنما انرژی زا است که  هم ورودی داشته باشد وهم خروجی .وقتی طولانی مدت اعضاء ثابت باشند ،درست که آموزش می بینند و ارتقاء می یابند  اما یک جورهایی حس ها و مطالب افراد را متوجه  می شوندو تکراری می شود، حالا اگر کمک راهنمایی قبول شدیم  که هیچ ولی اگر قبول نشدیم و خانم فاطمه ما را به  مرزبانی نبردند خودمان محترمانه باید برویم . یک جوری حس می کنم  جای سفر اولی را گرفتیم و این خوب نیست.
خانم فاطمه : سفر دومی یا باید راهنما باشند و یا باید در حال  خدمت گزاری  باشد و ا گرغیر از این باشد نوعی بی احترامی است ، لژیونی که بسته باشد  لژیون حالت مرده می شود فکر کنید وقتی راه نفس آدم را ببندند و نتواند نفس بکشد به حات مرگ وخفگی می افتد یعنی نفس آن  گرفته شده و نه انرژی وارد می شود و وقتی تبادل انرژی نباشد ، حس مردگی به انسان دست می دهد یک لژیون متعادل و طبیعی باید دو سوم آن راسفر اولی  و یک سوم آن را سفر دومی  تشکیل دهد .
همسفر محبوبه :از وقتی این سی دی را گوش دادم  یادگرفتم وقتی میزبان هستم تا آخر ،سر سفره بنشینم و قبل از آن زمانی که مهمان داشتم مدام در حال رفت آمد بودم اما الان برای  اینکه مهمان معذب نباشد همیشه تا آخر سفره می‌نشینم تا آنکه آخر غذایش تمام می شود و یا آنکه نشسته در حال آرامش باشد . یکی دیگر اینکه زمان دستشویی رفتن باید روی سر شما روسری باشد همیشه فکر می کردم آیا این نظریه  علمی است یا نه ؟حالا فهمیدم که علت آن گازی است که در دستشویی متصاعد می شود و منجر به ریزش مو می گردد و ما باید حتی مسواک هایمان را در دستشویی نگذاریم . 


خانم فاطمه : در مورد دستشویی جای خواندم که  میکروبی در دستشویی هست  اگر بر مو بنشیند باعث جنون می شود .البته از منبع آن مطمئن نیستم.
همسفر محبوبه : ادب داشتن ومتعادل بودن زمانی کارائی دارد که هم در صور ظاهر باشد و هم در صور پنهان . به کنگره می آییم تا ظاهر و باطن مایکی شود .اکثر ما ایرانی ها خیلی نکات را از بزرگترهایمان یاد میگرفتیم ولی  یک جاهایی رعایت می‌کنیم و یک جاهایی رعایت نمی‌کنیم مثلاَ با کسی هستیم وبگو و بخند می‌کنیم ولی وقتی جدا شدیم یا با خودمان یا اگرهم کسی که کنارمان هست شروع میکنیم به سرزنش کردن طرف  و حس و حال من مانند آن موقع که با هم بودیم  نیست ،یعنی ظاهرم یک چیز است باطنم چیز دیگریست .زمانی ما متعادل می شویم که ظاهر و باطن مان یکی شود ،در زمان هایی که با افراد خوش هستیم یامی ‌بینیم صاحب مال ،کالا یا کادوی شده است و تبریک می گویم و یا به موقعیت یا جایگاهی رسیده اند همون که در ظاهر هستم  در باطن نیز باشم .
همسفر وجیهه : بعض وقت ها با کسی برخورد می‌کنیم که آنطورکه  در ظاهر هستیم در باطن نیستیم و نمی خواهیم اینگونه باشد چرا ؟ و چگونه این حس دو گانگی را برطرف کنیم؟
همسفر مهین :وقتی با یک نفر در حضور و غیر حضورش احساس من دو جور هست و با شخص دیگری نیز فر ق می کند تنها دلیل آن نیازمندی من است ،مثلاً من به خانم فاطمه به عنوان راهنما نیاز دارم به اموزش های ایشان نیاز دارم به دلیل این  نیازمندی با شخص راهنما یا هر کس دیگری مثلا همسرم یه پرده میکشم و  با او رفتاری می کنم که  به نظر خودم موجّه بوده است چرا؟ چون من نیازمند هستم. ما آد مها بر مبنای ۴ چیز مشکل داریم  یکی از روی نادانی به روابط با دیگران ادامه میدهیم ازروی اشتباه ،یکی از روی ناتوانی مثلا من کاری می خواهم انجام بدهم ولی توانایی آن را ندارم، پس به یک نفر احتیاج دارم پس روابط خود را طوری انجام می دهم که او خوشش بیاید چرا؟چون من از عهده کار خودم بر نمی آیم .برخی مواقع هم می‌خواهیم تایید دیگران را داشته باشیم مثلاً این مهین آدم خوبه و موجّه است و من دوستش دارم و می خواهم او را برای خودم نگه دارم چون می‌خواهم نگه دارم پس رفتارم  در موقعیت های مختلف با این شخص و افراد دیگر فرق می‌کند چون یک ترسی حائل هست که اگر من این  را از دست بدهم چه می‌شود. آقای مهندس می‌گویند اگر آدم متعادلی باشیم ،چطور متعادل باشیم ؟  هرگاه کسی با ما  رفتاری  دارد همان لحظه مشکل  که عصبانی می شویم، یک لحظه فکر می کنیم و به درون صحبت های او میرویم  و زمان می دهم شاید هم درست باشد. دلیل  این دوگانگی دررفتار نسبت به بعضی ها ریشه در دوچیز  یعنی نیازمندی و یکی ترس دارد. ونقاب که میزنیم همین است.
خانم فاطمه :مامجبوریم در مقابل آدمها نقاب بزنیم ،چون نمی توانیم آدم ها را آنگونه که هستند بپذیریم و یا نمی توانیم آن ها را ببخشیم . حق اشتباه به آدم ها نمی دهیم .مثلاً من که راهنمای شما هستم را هر حقی می دهید ،حق اشتباه می دهی ولی به مادر شوهر ویا خواهرشوهر این حق را نمی دهی . اگر ما توانستیم آدم ها را بخشیم وبپذیریم لازم نیست نقاب بزنیم آن وقت همه آدم ها را دوست خواهیم داشت و می توانیم به همه محبت کنیم .توصیه می کنم موانع محبت 1و2را گوش بدهید.
همسفرحکمت: نکته ایی از آقای مهندس شنیدم که قبلاً در ذهنم چنین تصوری داشتم اما دلیلش را نمی دانستم و فکر می کردم خیلی ساده هستم که این فکر را دارم اما حالا با شنیدن از آقای مهندس به خودم اعتماد بیشتری پیداکردم ،آقای مهندس گفتند : هیچ انسانی بد نیست و اگر کاری را انجام می دهد که درست نیست از روی ناآگاهی و نادانی است . پس وقتی من بدانم که اصلاًبدی وزشتی وجود ندارد و اگر هم وجود دارد از روی ناآگاهی و ندانی است آن موقع آن پذیرش و بخشش در من اتفاق می افتد.
خانم فاطمه : نکته خیلی قشنگی بود که آدم بد وجود ندارد و اگر آدمی بدی می کند از روی نادانی و ناآگاهی است .وقتی خودم را در این جمله قرار می دهم ؛دیدم چقدر درست است خیلی مواقع بعضی کارها و چیزها را بلد نبودم و چون بلد نبودم بدی می کردم حالا که یادگرفتم دیگر آن بدی را نمی کنم، ولی اکنون که یادگرفتیم ،اگر دیگر بدی کنیم مسئولیت سنگینی است .
همسفر حکمت : قبل از صحبت راجع به آداب معاشرت ،ابتدا از صحبت آقای امین بگویم که گفتند اگر مفهوم ومعنی کلمات را درک نکنیم هزاران برداشت و ضربه های سخت در پی دارد و به بیراهه می رویم برای همین تعریف ادب که آقای مهندس گفتند را می گویم ،مجموعه آداب را ادب می گوییم و مجموعه قوانینی که رعایت می کنیم آداب است ، حالا چه موقع ادب رعایت می شود زمانی که تعادل برقرار شود و تعادل هم یعنی عدالت و عدالت هم یعنی هر چیزی در سر جای خودش باشد . ادب این نیست که یک جایی خیلی سر به زیر باشیم ، یک جایی خیلی زیاد چاکر وقربونم کنیم ،هر چیزی به اندازه و سر جای خودش باید باشد .هر چیزی روش خاص خود را دارد که اگر رعایت کنیم می شود ادب. پس هر جزئی از جسم ما دارای روش های خاص خودش هست ،مثلاًچشم و گوش زبان ،دست و پاو....همه دارای اصول وروش مخصوص به خود هستند ،اینکه با چشم چه چیزهایی را ببینیم و چه موقع لازم است چشم پوشی کنیم و یا گوش ، چه چیز گوش کنیم ،تا چه حد و چگونه گوش کنیم ، برای مثال استراق سمع بدترین نوع بی ادبی است . یا درمورد صحبت کردن که نمی توان گفت من رک هستم و همه جا یک جور صحبت کنیم ،هر جایی به یک نحو خاص آن جا باید صحبت کرد ، یک جا باید به  نرمی وآرام ،یک جا با محبت ،یک جا با قاطعیت و جدَیت  ،یک جا شاید کمی با تندی و...همچنین بقیه اعضا جسم قوانین خود را دارد.
خانم فاطمه :یادم می آید خانم آذر دستیار خانم آنی بودند که می گفتند:بعضی ها زبان بد وتندی دارند و افراد می گویند این شخص زبانش بد است و در دلش هیچ چیزی نیست اما این نظر کاملاًاشتباه است اگر انسان سالم و متعادل و دلش پاک باشد ،زبانش بد نخواهد بود ،کسی که حرف بد بزند نشانه درون بدش است .اگر درون صاف وزلال داشته باشد زبان و اندیشه و کردارش نیز همینگونه خواهد بود.
همسفر محبوبه :در افراد درجه یک ماهستند افرادی که حرفی را می زنند بعد نادم وپشیمان می شوند آیا این ها جزء همین دسته هستند که می گویند دلشان سیاه است ،یعنی پشیمان می شوند ولی دفعات بعد دوباره تکرار می شود ،آیا از جهل آنهاست و اگرهست پس احساس پشیمانی آن ها برای چیست ؟
خانم فاطمه : بعضی وقت ها ما اشتباه می کنیم ولی بعد اظهار پشیمانی می کنیم و عذرخواهی می کنیم این دل سیاهی نیست ما انسانیم و ممکن است جایی اشتباه و لغزش کنیم .آدمی که همیشه زبانش خراب واست و با آدم ها بد حرف می زند،بد زبان است و دلش سیاه است .امااگر همیشه لحن بد دارند و گوشه وکنایه می زند و اعمال و رفتارشان تکرار می شود این ها درون خراب دارند و دلشان سیاه است.
همسفر حکمت :این افرادی که بعد از گفتار و اعمال خود پشیمان می شوند آیا مصداق آن های هستند که اول حرف می زند و بعد تفکر می کنند؟
خانم فاطمه : اگر دلشان سیاه ودرون خراب باشند و چه از روی بی تفکر باشد ،هرچه که باشد از روی نادانی است ،ته آن نادانی است و نمی دانند که این حرفی که می زنند چقدر طرف مقابل را آزار می دهند اگر می فهمید و می دانست ،البته فهمیدن ودانستن نه به این معنی که فقط شنیده باشد که مثلاًدل کسی را نشکنید یا آزار به کسی نده ، نه، دانستن و فهمیدن در عمل مدّنظر است ،دانستن در لایه های زیرین دانایی راباید متوجه باشند.
همسفر اکرم : در افراددرجه یک کسی را دارم که خیلی بدزبان است و خصوصاًبامن با بدی و لحن بد حرف می زند و مرا ناراحت می کند ،همیشه مرا به شوهرم می فروشد و خیلی مواقع بحثی همنیست ولی او شروع می کند ودر نهایت تقصیرها را به گردن من می اندازد،سعی می کنم چیزی نگویم ولی ول کن نیست .چه کنم؟
همسفر مهین :در سی دی بخشش گفته شده وقتی من با یک نفر مشکل دارم و از او ناراحتم ،بروم مستقیم با او گفتگو کنم و دلیل رفتار یا گفتار بد و یا ناراحتی اورا بپرسم ،آیا مشکل سوءتفاهم است ،اصلاًشاید هم خودم اشتباه کردم و بررسی کنیم حرف حق کدام است آیا حرف حق این است که من می گویم یا نه حرف او حرف حق واقعی است ، از روی هواو هوس دلم نباشد . وقتی کسی در حق شما ظلمی می کند اگر بار اول که انجام داد و با او گفتگو کردی و مشکل حل شد که خوبه .ولی اگر تکرار کرد اورا رها کنید و بااو کاری نداشته باشید .یعنی ممکن است جاهای باهم باشید ولی ارتباط خود را کم رنگ کنید و فرصت بدهید .مثلاًخودم من با شخصی  سر موضوعی اختلاف نظر داشتم و با او هم صحبت کردم ولی نتیجه نداد لذا برای مدتی رهایش کردم ،همدیگر را می دیدیم اما دیگر ارتباط تلفنی و نزدیکتر و صمیمی نداشتم  ،حالا پس از مدتی آمده و از من درخواست کرده باهم پارک برویم .این نشانه این است که او تفکر کرده و درصدد برطرف نمودن مشکل است پس باید رها نمود و زمان داد.اگر هم طرف تغییر نکند و نخواهی اورا ببخشی یعنی از درون نبخشی خودت آسیب می بینی .


خانم فاطمه : ببینید بعضی وقت ها ما اصلاًمعنی رها کردن را نمی دانیم ؛فکر می کنیم معنی ول کردن و محل نگذاشتن یعنی رهاکردن است . نه اینگونه نیست ، رها کردن یک بحث است ، ول کردن و محل نگذاشتن  یک بحث دیگری است . رها کردن یعنی اور را با تمام خوبی و بدی هایش بپذیری و از نظر فکری به آن موضوع فکر نکنی و خودت را هم سر آن موضوع  اذیت نکنی . خودت دقت کن وقتی راجع به آن موضوع داری صحبت می کنی چهره ات گرفته می شود و ناراحت هستی پس نشانه این است که نه آن موضوع را رها کردی و نه آن شخص را.زمانی می توانی بگویی رها کردی که در وجود خود از آن فرد رنجشی نداشته باشی و حتی  با یادآوری ان در شما احساسی رنجش  وناراحتی نباشد.
همسفر افسانه : شما می توانید عکس عمل کنید و عکس صعبتی که او می گویید را بگویید ولی وقتی به شما برمی خورد و ناراحت می شوید بدتر است و باید رها کنی به طوری که در خود حس آرامش داشته باشی و درون خود را خراب نکنی و بپذیری دیدگاه او این است .
خانم فاطمه : آدمی که مداوم نیش می زند یعنی ادب ندارد و کسی که ادب ندارد یعنی تعادل ندارد و کسی که تعادل ندارد دیوانه است ،از آذم دیوانه چه توقعی دارید ؟ منتهی ما توقع آدم طبیعی را از او داریم خوب نمی شود، وفتی من قبول کنم این خودش مشکل دارد برای چه خودم را برای حرف های بی ارزش او ناراحت کنم و به هم بریزم . اینقدر او ازاین حرف ها بزند تا خسته شود ،خوب از من چیزی کم می شود؟نه مگر اینکه خودم بخواهم خودم را بخورم و آرامش از دست بدهم .
همسفر محبوبه : در وبلاگ سوالی مبنی بر این که زمان قضاوت چگونه برخورد کنیم هست ،حتماَجواب های آن را بخوانید به نکات قشنگی بر می خورید و هرکدام پندی دارد و کمک کننده است .
همسفر بهار : به نظرم صحبت خانم افسانه خیلی خوب بود و تایید می کنم و به نظرم اگر اصلاَمقاومت نکنید بعد از گذشت زمان آن فرد تغییر احساس می دهد بعضی وقت ها ما با رفتارمان ناخودآگاه باعث شدت بعضی رفتارها می شویم اما مقاومت نکردن نتیجه بهتری دارد.رئیسی بود که قشنگ عدم تعادل را در او می دیدید و کارمند او چاره ایی جزء پذیرش او نداشت با رها کردن از نظر فکری و شاید ترک آن محل خودش درست شد .
همسفر زهرا: امروز که شخصی اذیت می کند ، هر چه در فکر وذهن ما باشد همان اجرا می شود وقتی از ذهن بیرون کنیم او هم پاک می شود.
همسفر مهین : وقتی می خواهیم کسی را ناراحت کنیم اول باید خودمان را ناراحت کنیم . در بیمارستان قلب بودم شخص جوانی بود که ضربان قلبش پایین نمی آمد ،از او علت استرسش را پرسیم ،یک دفعه برافروخته و عصبانی گفت از دست خواهر شوهرم . به او گفتم خواهر شوهرت الان در کما آرامش است و تو در این وضعیت هستی و حرص می خوری ، پس این خودت هستی که آرامش خود را به هم زدی ،مرتب به دیگران و گذشته که برگردی عاقبتش این است و اول خود ناراحت می شوی ،پس باید برای خودت او را رها کنی تا به آرامش برسی .
همسفر افسانه : این روزها براثر چشم وهمچشمی  یک سری آداب و رسوم قدیم که خوب بود از بین رفته است ،چه برای عروسی و مهمانی ها و چه برای عزاداری ها . قبلاَ در این مراسم ها ارامش بسیار بود و افراد کمک بیشتر می کردند اما امروزه رسم ورسوم بدی مد شده است که آزاردهندو به دور از تعادل است .برای تلفن زدن ،اینکه ابتدا خودمان را معرفی کنیم بسیار خوب است بعضی وقت ها کسی زنگ میزند و آنقدر باید با خود کلنجار بویم تا ظرف را بشناسیم ولی با این شیوه معرفی کردن خود بسیار ارتباط ها آسان می شود . در مورد مهمانی ها هم نشستن میزبان تا آخر رعایت ادب است اما زمان خداحافظی  بعد از بلند شدن نتازه در مسیر و یا راه پله شروع به صحبت نمودن اصلاَ کاردرستی نیست و به دور از ادب و کمال است .
همسفر فرح : سوالی دارم ،چند سالی است که یکی از افراد خانواده که از بزرگترها نیز می باشند زمانی که به خانه شان می رویم همیشه در آشپزخانه است و اصلاَ هم پیش ما نمی آید و در آشپزخانه سر خود را گرم می کند ، در موقعیت های مختلف مثلاَ اول مهمانی و وسط و آخر مهمانی که بروید و یا تعداد کمی هم که مهمان باشد را امتحان کردم ولی همه وقت اینگونه هستند آ یا این هم جزئآداب محسوب می شود ،البته چون بزرگتر هستند نمی توانیم به دیدنشان نرویم و اگر به او چیزی هم بگوییم ناراحت می شوندچطوری صحبت کنیم تا اشکال برطرف شود ؟
خانم فاطمه :به نظرم اگر با او صحبت کنید شاید تاثیر کند ،با زبان مهربانی ومحبت و دوستانه که ناراحت نشود به او بگویید که شما معذب هستید و مجبورید کم رفت وآمد کنید شاید با کم کردن رفت و امد کمی تفکر کند و بعد تغییر کند. اینطور آدم ها را ما نمی توانیم براشون کاری بکنیم مگر با رفتار سالم ودرست خودمان و نه رفتار تصنعی . افرادی که از هر حیثی در آداب و معاشرت و رفتارشان اشکالی هست بهترین معلم های  اطراف ما هستند که ما یک چیزهایی یاد بگیریم وقتی ما رفتار درست را یادبگیریم و الگو باشیم آنها هم یاد می گیرندو بر آنها تاثیر گذار است . البته به صورت خصوصی صحبت کنید و بین جمع نباشد . وقتی می خواهید با بزرگتر ها صحبت کنید خیلی ظریف باید وارد بحث شوید و اول محسنات او را بگویید و بعد اشکال او را گوشطد نمایید و بگویید که نمی خواهید از او ایراد بگیرید بلکه می خواهید از وجود او انرژی بگیرید .
همسفر محبوبه : اینگونه افراد از رفتار خودشان لذت می برند و اگر غیر از این باشد ناراحت می شوند . هستند پدر ومادر هایی که زمانی که به تفریح بیرونی می روییم انجام همه کار ها را تقبل می کنند و شاید ما ناراحت هم بشویم ولی او دوست دارد و عشق میکند خوب چه اشکال دارد و شما مجبورید رها کنید و کاری انجام ندهید.
خانم فاطمه : این نمونه کار ها مربوط به خدمت کردن است و با مورد قبلی فرق می کند و شاید از گره مسئولیت و یا محبت آنها باشد .
همسفر حکمت : در مقابل افراد متوقع چه کنیم ،یعنی در هر حال و وضعیتی متوقع هستند و اگر هم کار مورد نظر و مورد علاقه آنها انجام نشود ناراحت می شوند و مرتب با سرزنش و انتقاد و گوشه وکنایه ابراز نارضایتی می کنند با این افراد چگونه رفتار کنیم که ضمناَرعایت ادب و احترام را هم کرده باشیم ؟
خانم فاطمه :متوقع بودن افراد ،خصوصاَنزدیکان دلیلش خودمان هستیم .چون از ابتدا که شروع کردیم پر توقعی را به آنه ها یاد دادیم ؤ،از بس سرویس دادیم وخدمت کردیم .البته اوایل کار دوست داشتیم و می گفتیم خوبه مثلاًهمه می گویند بَه بَه و چَه چَه . و بعد توقع ایجاد کردیم.حالا که نمی توانم آن توقعات را برآورده کنم ناراحت می شوند .راهش این است که کم کم و آرام آرام سرویس دهی را کم کنید تا یادبگیرند.
همسفر عذرا: چند وقت پیش دوستانم بر حسب اتفاق و بدون اینکه من بدانم خودشان برای روز تولد من برنامه ریزی کرده و به منزل ما آمدند و البته کادوهایی را هم آوردند ، حقیقتاً وقتی باز کردم ،دیدم شش الی هفت نفر آنها فنجان آوردند ، هرچه فکر کردم که به چه درد می خورد ، به جایی  نرسیدم و با خود گفتم این ها که باهم برنامه ریزی کردند و چرا فکر نکردند که چیزی ببریم که برای او مفید باشد و فکر می کنم این هم از آن نکته هایی است که وقتی می خواهیم هدیه ببریم از روی خواست قلبی باشد و فقط برای رفع تکلیف نباشد و حداقل قابل استفاده طرف مقابل باشد.
خانم فاطمه : هیچ وقت چیزی که کسی برای شما می آورد و دوست ندارید برای کس دیگری نبرید .شاید آنقدر این کادو بچرخد تا دوباره به دست خودتان برسد . مطمئن باشید چیزی که خودتان دوست ندارید کس دیگری هم آن را دوست ندارد .
همسفر فرح : ادب منشا تمام چیزهاست .کسی که رعایت ادب نکند کسی است که بلد نیست و یادنگرفته است و حتی بالغ هم باشد باز همان است اما کسی که ادب داردفرمول واقعی زندگی را می داند و وقتی می خواهد صحبت کند می داند چه می خواهد بگوید و کسی که عمیقاً ادب را می داند همه جا رعایت هم می کند و کسی که ادب یادنگرفته نه ،یکی در میان رعایت می کند و و مشخص است که ظاهری است و با توجه به منافع خودش است .
خانم فاطمه :آقای مهندس دوچیز را عامل موفقیت می دانند یکی ادب است ودیگری نظم .با رعایت این دو انسان در هر جایگاهی باشد موفق خواهد بود.
همسفر وجیهه : تعادل به معنای پایداری است و عدلت نیز از همین عدالت آمده است مشکل بشر امروزی این است که ذره ذره از تعادل خارج شده است و دیگر آرامش و متانت قبل را نداردو این بی تعادلی در بین اقشار مختلف جامعه است و مختص فقط یک مصرف کننده مواد مخدر نیست .براساس صحبت های قبلی این بی تعادلی شاید مربوز به توقع ماباشد و توقع ما زیاد است و شاید به آن نیاز داریم که آدم ها در گذشته بی ریا بودند و خودشون را با همه در یک سطح  می دیدندو شاید با هر مشکلی که پیش می آید انتظارات بیشتر می شود و همه دنبال منفعت هستند و جایی که سود بیشتری  دارد آنجا بهتر هستند.
خانم فاطمه :در رانندگی چقدر بوق می زنیم ،با خود می گوییم حالا من ببرم بقیه هر کاری می خواهند بکنند ، در مطب دکتر نوبت من بشود بقیه هر کار می خواهند بکنند ، وارد نانوایی و یا سوپری می شویم بدون توجه که قبل از ما کسی آمده می خواهیم کالای خود را بگیریم و برویم اینها همه  باعث بی ادبی است .یکی منفعت خود را می بینیم ویکی توقع و نیاز داریم که باعث این موارد می شود.

همسفر وجیهه: ادب داشتن اکتسابی است اما یک سری را به ما یاددادند مثلاً پدری  فرزندان خود را در بچگی یاد می دهد که بیش از اندازه احترام بگذارندو دیگران هم همان توقع را دارند و حالا که آن بچه ها بزرگ شدند هنوز همان توقع را دارند .
خانم فاطمه :   تعادل یعنی چه ؟یعنی آرام آرام رفتارهای درست را انجام دهیم .
همسفر راضیه : ارتباط خوب و با محبت باعث جمع شدن وگردهمایی افراد است .در مورد تعادل هم ذهن آر ام می خواهد ،کسی که تعادل ندارد در او تخریب زیاد وارد می شود.تعادل هم گفتار و هم کردار و هم پندار نیک می خواهد و حتماً باید در عمل باشد و کسانی که تعادل ندارن در صور آشکار انها مشخص است .در موردآداب هم نظم داشتن ومحبت اجباری نیست ولی  احترام گذاشتن اجباری است، در مورد مصرف کننده هم اینطور نیست که چون یک مصرف کننده است نباید احترام بگذاریم .کلاً برای اینکه به حال خوش برسیم باید ادب را در عمل اجرا کنیم و نه فقط بگوییم ادب خوب است و تنها در گفتار باشد.
خانم فاطمه : به نکته خوبی اشاره کردید احترام به مسافر اجباری است هر چند که ما را اذیت بکنندامادر حد معقول و توان خود باید به آنها احترام بگذاریم.
همسفر پریوش : ما اطلاعات زیادی بدست می آوریم اما باید به دانایی موثر برسیم و این ها را در عمل انجام دهیم و بئون اینکه عجله کنیم ،اگر برخوردی پیش آمد اقدام ما شتاب زده نباشد . در مهمانی ها که چند مدل غذا هست برای این است هر کس آن را که دوست دارد بخورد و پر کردن بشقاب ها با انواع غذاها نوعی بی ادبی است . یکی هم موقع ورود به مکان های رسمی و اداری بدون اجازه نشستن نیز بی ادبی است و این عمل باعث می شود کار شما را به تعویق بیندازند.
همسفر اکرم : قبلاًپیش پای ورود مسافرم از جا بلند نمی شدم و ابراز محبت نمی کردم ولی با انجام آن ،می بینم بچه ها هم از من یادگرفتند و این رعایت ادب و ابراز محبت باعث صمیمّیت و آرامش بیشتر در خانواده شده است .
خانم فاطمه :این موارد از آداب همسرداری نیست و نباید دست کم گرفته شود.


هفته اینده : نوشتار وادی سوم و گوش نمودن به سی دی وادی سوم و سی دی هفتگی «روان »





 



تاریخ : جمعه 8 اردیبهشت 1396 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : همسفر حکمت | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران