تبلیغات
 همسفران نور - سی دی دوای (2)

به نام قدرت مطلق

امروز دوشنبه 23اسفند ماه سال نودوپنج ،لژیون همسفران نور با استادی سرکار خانم فاطمه و گروهی ازهمسفران شکیبا با دستور جلسه سی دی دوای 2 آغاز به کار نمود.

سرکار خانم فاطمه پس از سلام واحوالپرسی و آرزوی سلامتی برای همه ابتدا کار خود را با بیان پیام های ضروری آغاز نمودند.متن پیام به شرح زیر می باشد .

ü     هیچ همسفری حق ندارد بدون اجازه وحضور مرزبان خانواده با راهنمای مسافر خود صحبت کند ، در صورت ضرورت صحبت، حتماً با اجازه مرزبان انجام گیرد.

ü     در اتاق مرزبانی اجازه خواندن نماز و یا گرفتن مهر و جانمازرا  ندارید.

ü     هنگام نظر گذاشتن در وبلاگ ها دقت نظر داشته باشید و مراقب باشید حرمت و قوانین کنگره رارعایت کنید،مبادا که    حرمت و قوانین کنگره زیر سوال برود.........

ü     کمک به زمین کنگره یادتان نرود .

ü     در روز های پنج شنبه حتماً تشریف بیاورید و در تولد مسافران  همسفران خود شرکت کنید تا آداب برگزاری تولد را یادبگیرید و آموزش های لازم  و حکمت و فلسفه برگزاری این مراسم را دریافت کنید.

ü     در ایام تعطیلی نوروز سی دهی های ، دوای (3) ، داروهای شیمیایی و بستن دهان را بنویسید و جلسه آغازین سال جدید سی دی  دوای سه کار خواهد شد.

 

همسفر و جیهه:  امروز  سوالی دارم ، بعد از مرگ مادرم بسیار دلتنگ می شوم وتاکنون تحمل شرایط  برایم سخت است  و نه خواب دارم  و نه در امور  به من خوش می گذرد، مداوم با خود می‌گویم اگر او بود زندگی برای من به گونه دگری بوداگر،بود اینگونه نبود  و بسیار دلتنگ او می شوم ،یک مدتی بود کمی بهتر بودم و  خیلی خودم را درگیر نمی کردم اما باز نگرانی هایم شروع شده است به نظر شما چه کنم که به آرامش برسم؟ 

همسفر حکمت : شرایط این چنینی  مانند مرگ مادر  هیچ موقع فراموش نمی شوند  و این همیشه با ما هست  اما شما گفتید مدتی خوب بودید پس  می‌توانید کمی تمرکز کرده و آن مدت که خوب بودید را بررسی کنید و ببینید بر چه اساسی حال خوب داشته اید   و همان را دوباره ادامه دهید  و یا در مواقع دلتنگی  جایگزینی  برای این درد داشته باشید   و گرنه اینکه فکر کنید شاید از این غم رها یابید خیلی دیر اتفاق  می افتاد، سال  ها زمان می برد فقط کمرنگ شود ولی از بین نمی رود .

 همسفر پریوش:من  هم مثل شما مادرم را از دست داده ام  و او  بهترین دوست من بود  و همیشه  دلتنگ او می شوم خصوصاً این روزها که  حرف مادرو روز مادر  بسیار در میان است  و  ایّام، ایّامی  است که با کار زیاد مواجه هستیم و جای خالی آنها را می بینیم؛اگر  شما اعتقاد دارید که همه ما باید سفر کنیم  و آنها در جای بهتر هستند و ما هم روزی به آنها خواهیم پیوست باید برای آرامش آنها طلب آموزش کنیم  ببینیم که چه چیزهایی باعث می‌شود که راجع به آن‌ها این‌قدر فکر کنیم  بیشتر مواقع  دلتنگی ما از چیزهای دیگری  است  و ما بهانه اش را بر سر آنها می گذاریم تا  مشکلی پیش می آید ناراحت آنها می شویم در حقیقت آنها را برای خودمان می خواهیم که یک نوع خود خواهی است . ما باید مستقل فکر کنیم و روی پای خود بایستیم و بتوانیم دانایی موثر پیدا کنیم تا بتوانیم مشکلات خود را خود حل کنیم .آنها در جهانی دیگر خوب هستند.

سرکار خانم فاطمه: حس دلتنگی هست یک چیز حقیقی و طبیعی است همه ما هم داریم گاهی خیلی دلتنگ می شویم  ،حس هایی که او را می خواهیم  درما قوی میشود ؛ خودمن حتی گاهی گریه می کنم ،اما این زیاد شدن دلتنگی به خاطر این ایام است و روز مادر است،  ما انسان ها با از دست دادن مادر یک پشتیبان قوی را از دست داده ایم ،سه نکته  برای گفتن دارم  که در غم از دست دادن مادر کمک می کند ،یکی اینکه ما فکر می  کنیم  همیشه   در این دنیا هستیم، نه ،قرار  نیست تا ابد  در این دنیا باشیم  روزی هم ما به  آنها می پیوندیم ، یعنی مسیررا  طی می کنیم و به فاز دیگری منتقل می شویم،  این طوری نیست که آنها رفته اند  و ما مانده ایم   اگر  فکرکنم که   من جاودانه  در این جهان هستم ، غم از دست دادن مادربسیار اذیت میکند که چرا او رفته و من هستم ،نه این روند ادامه دارد و ما هم می رویم،باید بپذیریم که مرگ پایان زندگی نیست ، از یک مرحله به مرحله دیگری  میرویم .درسته که با از دست دادن عزیزان ناراحت می‌شویم  این گریه کردن ها به خاطر آنها نیست بلکه   به خاطر خودمان است ،او به من در زندگی کمک می کرده است  و حالا نیست پس  ناراحت هستیم این شخص برایش بهتر بوده است  که در این مرحله از این جهان به جهان دیگری منتقل شود،  خداوند بهتر میداند چه موقع برای انتقال شخص  بهتر است  زمانی که تعادل را در این دنیا به هم میزند به جهان بعدی منتقل می شود  و من انسان نمی خواهم این را بپذیرم چون خودخواه هستم،  نمی توانیم به خدا بگوییم چرا او را بردی  اینطوری دخالت در کار خداوند است . خداوند بهترین حامی و رازدار و همدل برای بنده خود است   ،شما می توانید بهترین ارتباط را با خود خداوند برقرار کنید. خداوند صلاح   دانستند که مادر مرا ببرند  ،برای من هم خوب بوده است  شاید در این مسیر من هم چیزهایی را یاد میگیرم،  اگر من آدمی وابسته باشم چگونه میتوانم فرزندی مستقل بار بیاوریم ، اینها در مسیر لازم است  و اینها بستگی دارد چقدر من آموزش می گیرم و تلاش می کنم، فکر کردن به   قضایا نیز مهم است،آیا من بهتر از   خداوند می دانم گاهی مرگ نعمت بزرگ  و شگفت انگیز است  ،گاهی ماندن آنها با رنج و بیماری شاید می بود  و من باید  شکر کنم که آنها براحتی منتقل شده اند . دیگر  اینکه آنها  هستند ،در بُعدجسمیّت نیستندو روح آنها هست هر وقت با او حرف داری می توانی بر سر مزارش بروی و با او حرف بزنی ،برای او دعا کنی و از او هم بخواهی برایت دعا کند،ولی زیاد پرداختن و گریه کردن برای او نوعی ناسپاسی و دخالت در کار خداست  . از خداوند می خواهیم که به ما کمک کند تا  در راه خود ثابت قدم واستوار باشیم و پذیرش پیدا کنیم.

 

شروع چکیده سی دی دوای (2)

همسفر حکمت : آقای مهندس  جسم انسان را به کهکشان ها تشبیه کرده اند  و گفتند اگر بخواهیم در مورد آن کاوش کنیم مطالب بسیار زیاد است و  آمدن ها ، زایش ها ،رفتن ها و بازگشتن ها  دارد.  انسان  چنان قدرت و توانایی  دارد که ما ذره ای از آن را نمی دانیم  ،فقط می دانیم  سلامتی و بیماری دارد. انسان جهانی مملواز مجهولات است ، بیماری ها و درمان ها و خیلی چیز های دیگر ما مجهول است ،انسان قسمت ظاهر معلومی دارد اما قسمتهای دیگرش  همه مجهول است خصوصاًدر قسمت بیماری  ها .اگر ما  راجع به دارو صحبت  می کنیم  فقط مشاهدات خود را می گوییم  ،من  داشتم اعتیاد خودم را کنترل می‌کردم   تبدیل به درمان خودم شد،  در حین درمان  خودم  راهی پیدا شد برای درمان دیگران ، هنگام درمان اعتیاد دیگران  مشاهده کردیم  که از این روش می‌توان بسیاری از بیماری‌های دیگر را درمان نمود ؛ بنابراین وقتی  در حال صحبت راجع به دارو هستیم فقط  به دنبال توجیه مشاهدات خود هستیم  و در فازی نیستیم که بگوییم اگر این کار را بکنید این بیماری خوب می شود .پس کاوش را در مورد انسان ادامه می دهیم . بعد راجع به طلب صحبت نمودند ،که طلب همان خواسته است و انسان باید طلب کند ،در عرفان هم وقتی در مورد تزکیه وپالایش انسان صحبت می شود اولین مرحله طلب است ، یعنی ابتدا انسان باید بخواهد کاری کند .بخواهد بفهمد ،بخواهد که درمان شود و بعد مراحل دیگر مثل تهذیب اخلاق قرار می گیرد.

طلب  هم  در جهت مثبت است هم در جهت منفی ؛یعنی فقط در جهت مثبت نیست  گاهی مواقع طلب می تواند، طلب مرگ هم باشد......

 

خانم فاطمه:اگر رهجویی می خواهد به کنگره بیاید ،بیاید ولی وقتی آمد باید یک سری مسائل را رعایت کند ،مابرای امدن اجباری نداریم اما وقتی آمد باید یک سری کارها را انجام دهد و اینکه می گویید می خواهم ولی نمی شود توجیه است و خواسته شما قوی نیست وگرنه اگر حتی مرگ را طلب کنید ،خداوند مرگ را می رساند.

  همسفر اکرم : شخصی را می شناسم که  سالهاست هر روز طلب مرگ می کند اما اتفاقی هم برایش نیفتاده است  پس می توانیم بگوییم با این جمله تناقض دارد؟

سرکار خانم فاطمه  :شاید  طلب کردن او ظاهری   و سطحی می باشد  ازعمق  جان نیست.

همسفر حکمت : در ادامه آقای مهندس گفتند :قدم ها را استوار بردارید تا به سستی نرسد. فرضاً اگر رهجوسفر اولی باید otبگیرد حتماَ سر وقت مراجعه کند و یا برای جلسات یک ربع مانده به شروع در محل کنگره حاضر باشد . وارد لژیون می شود حرف راهنما را گوش کندو......

خانم فاطمه : پس خواستم ،حالا باید قدم های استوار بردارم : این نباشد یک روز بیایم یک روز نیایم ،یک روز غایب باشم یک روز حاضر ،یک  دفعه سی دی  بنویسم و یک  بار ننویسم و...

 

همسفر حکمت:.همچنین گفتند :با عقاب ها بپرد و با مگس ها نپرد....یعنی بهترین ها  را انتخاب کنید و با آنها همنشین باشید و اگر با شخصی مثلاًیک شیشه ایی می روی شیشه می کشی و یا تلفن ردو بدل می کنی تو خراب هستی به او ربطی ندارد. بنابراین قدم ها را امحکم بردارید چراکه مریض همیشه وجود دارد و برای درمان بیمار باید هر نوع داروی موثر است را پیدا کنید .هرشفاخانه که حتماً نباید دواخانه باشد زیرا شفا را خدا می دهد و دوا را آدمی.یعنی خود شفا را خدا وند در بدن انسان  قرارداده و ما دوا را می دهیم ولی بدن خودش خود را ترمیم می کند.

خانم فاطمه :یعنی دوا را به بدن می دهیم و شفا را خود بدن بوجود می آورد و بدن خودش خودر ا تعمیر وترمیم می کند.  در سی دی قبلی گفتند ،ماباید تشخیص دهیم که بدن چه چیزی کم دارد و طبق آن دارو بدهیم اما خود بدن ترمیم را انجام می دهد.

همسفر حکمت : وقتی که گفتند خداوند انسان را از خاک آفرید در اینجا دو برداشت وجود دارد ،یکی اینکه  این مجسمه انسان از گِل درست شده است و برداشت دیگر اینکه هر چه در خاک هست در جسم انسان نیز هست و ما چیزی جز خاک نیستیم .

همسفر مهین : می خواهم راجع به قسمتی که گفته شده با عقاب ها بپرید ، با مگس ها نپرید صحبت کنم که عقاب ها ما را به اوج می برند و مگس ها ما را به سطل اشغال می برند . تجربه ایی  از سفر اول دارم که ابتدا حال خوبی نداشتم و خانمی در لژیون بودند که حال خوبی نداشت ، مرتب می گفت این ها به چه درد می خورد ،سی دی گوش ندهید و وباور کنید من دچار لغزش شدم و با خود می گفتم این شحص راست می گوید .پس خیلی تاثیر دارد و واقعاًجمله زیبایی گفتند.

خانم فاطمه : برای درک بهتر سی دی ها و اینکه بتوانید در لژیون در مورد آن صحبت کنید چند بار هر چه فهمیدید برای خودتان بگویید وباید هر جلسه در لژیون صحبت کنید  کسانی که غایب کنند جز در مورد بیماری داشتن  و آن هم یک جلسه  برای من  قابل قبول است ودر شرایط خیلی خاص  در غیر اینصورت نمی پذیرم  و به مرزبانی فرستاده می شوند و یا از لژیون  و یا از کنگره باید بروند، ما رهجویی می خواهیم که کار کند تا بتواند کمکی هم برای  مسافر باشد و هم به خودش کمک کند.

همسفر حکمت : به نظر من اگر رهجو لذتی که در پس این آموزش ها ؛ هم آشکار و هم پنهان وجود دارد و کمکی که در زندگی به ما می کند به معنای واقعی بچشد ؛حاضر نیست دقیقه ایی از آن را از دست بدهد.

خانم فاطمه :آقای مهندس در سی دی کاروان گفتند که راهنما باید در جهت اهداف کنگره حرکت کند و اگر در مسیر اهداف کنگره نباشد خیانت می کند .آقای امین هم می گویند اگر راهنما نسبت به رفت و آمد نامنظم رهجو بی تفاوت باشد  دارد به خواسته نامعقول رهجو پاسخ می دهد و این یعنی خیانت به کنگره ،پس باید هرچه راهنما می گوید انجام دهید از جمله باید سی دی ها را بنویسید ، غایب نکنیدوبه موقع بیاییدو  ......در غیر اینصورت به کنگره نیایید و اجباری به آمدن شما نیست .

وقتی آدم یه چیزی را می خواهد و می پذیرد باید درست بخواهد و محکم قدم بردارد...کسانی هنوز هستند که دو الی سه سال آمدند کنگره ولی هنوز نمی توانند یک خدمت درست ،یک استادی و حتی یک مشارکت را انجام دهند و یا در لژیون نمی تواند حرف بزند اینطوری که نمی شود دارید وقت تلف می کنید، باور کنید همه مشکلاتی که می گویید همه داشته ودارند و من هم دارم شاید من از شما مشغول تر باشم فقط می خواهم بگویم که می شود همه این کار ها را با برنامه ریزی داشته و انجام دهید،اگر ما بخواهیم وبلد باشیم که چکار کنیم ،به قول آقای مهندس  اگر انسان بخواهد کاری بکند هزار توجیه می آورد که این کار بشود و اگر نخواهد هزاردلیل می آود تا آن را انجام ندهد و می گوید آن کار بداست.همه چیز به خواسته شما و برداشتن قدم های محکم شمادارد.

همسفر اکرم : اولین چیزی که در هستی بوجود آمد یعنی هیدروژن واتم بود. یک اتم را به صورت دایره در نظر می گیریم و نقطه در وسط آن ،البته دو تا نقطه، آن نقطه می تواند الکترون یا پروتون باشدولی بر روی محیط دایره ساچمه هایی می چرخد که این ها در هر اتم متفاوت است یعنی می تواند یکی باشد و یا بیشتر ،اگر یکی باشد اتم هیدروژن را درست می کنداگر دو تا باشد هلیم و.....همینطور که تعدادبالا می رود ماده هم تغییر می کند تا اینکه به اورانیم 235 می رسد . ما در ساختاربدن  انسان 20نوع اسید آمینه داریم ،مثلاً دو تا هیدروژن ویک اکسیژن ویک کربن به هم می چسبد و یک اسید آمینه تشکیل می دهدو......اسید های آمینه پروتئین در بدن ما می سازندو پروتئین ها آنزیم می سازند و کار آنزیم سیستم های مواد را عوض می کنند  تا غذایی را که می خوریم هضم شود واز موادی که  در کلیه تجزیه می شود آمونیاک بوجود می آید NH3) ) و آنزیم ها یک هیدروژن به آن اضافه می کنند تا از سمّی بودن آن جلوگیری کنند و بعد می تواند وارد مثانه شود....

   

خانم فاطمه : همه این ها را آقای مهندس می گویند تا به ما بگویندکه ما با چه سیستم خارق العاده طرف هستیم ، فکر نکنیم که ما این بدن را اداره می کنیم همینطور که ما نشستیم صدها سیستم ایمنی ، تعمیر وترمیم و نگهداری و تولید همگی دائماً در حال کار هستند و سیستم بدن را برای بقا وادامه حیات آماده می کند ، پس با سیستم کوچکی روبرو نیستیم و می گویند اگر کل جهان را جهان اصغر بگیرم ،سیستم بدن ماجهان اکبر است یعنی اینقدر عظمت وشگفتی دارد.

همسفر اکرم : در ادامه می گویند مغز ما از بیش از صدها میلیون نورون یا صدها میلیاردسلول عصبی تشکیل شده است ،سلول کوچکترین واحد بدن است ،یک سلول در بدن مانند یک شهر است و.........داخل سلول پروتیئن ها ساخته می شوند و بعد به قسمت پلاسمایی می روند و بعد به کلوژی یعنی قسمت کنترل کیفیت می رود و اگر کیفیت درست بود اجازه خروج دارد و اگر درست نبود برگشت می خورد و توسط آنزیم ترشح شده متلاشی می شود ......

خانم فاطمه : می خواهد بگوید تمامی این اعمال در بدن ما هوشمندانه اتفاق می افتد و ما از آن هیچ خبر نداریم و باعظمتی شگرف روبه روییم.

 

همسفر مهین :  وقتی آقای مهندس راجع به عناصر و سیستم بدن صحبت می کنند ، می گویند تمام ساختار جسمی انسان تشکیل شده ازاسید آمینه ،و مثال هایی که می زنند ،می گویند سیستم بدن انسان  سیستم بسیار بسیار پیچیده ایی است که اگر تمامی کهکشان ها را با هم جمع بکنیم هنوز  به پای پیچیدگی بدن انسان نمی رسد ،هرکسی کنترل افکار و جسمش دست خودش است و این به دلیل ساختار بدنش است که هیچ نیروی بیرونی نمی تواند آنرا تخریب کند ،و یک پروفسور عصب شناسی گفته ما صد میلیون سلول مغزی   داریم،  همه این ها برای این است که انسان بداندچه عظمتی در درونش است و در بیرون دنبال نیروها نگردد وتمامی این نیروها در خودش هست و در ادامه مبحث فیزیولوژی بدن می گویند تسلیم شدن و خواستن دو مورد جداست گاهی ساختارجسم ما دچار بیماری می شود مثلاًیک مصرف کننده می تواند بگوید من  همینم وبدبخت عالم هستم و  یا دریچه دیدش را عوض کند و بفهمد که نه من خودم هستم که خودم را ترمیم می کنم وخواسته داشته باشدو اولین چیزی که یک مصرف کننده باید بفهمداین است که اعتیاد یک فرهنگ است که این  فرهنگ در غالب تفکر واندیشه  ، بنشیند سبک وسنگین کند پس من یا تسلیم  تفکر واندیشه خودم شوم یا  تسلیم جسم شوم یا نه راه بیفتم وحرکت کنم .

خانم فاطمه : می گویند ،ملانصرالدین یک شتری داشت به بازار برد وگفت  قیمت شتر صد تومان ولی من  این شتر را یک تومان می فروشم وقتی خریدارها جمع شدند،گفت  ولی شرطی هم دارد و اینکه گربه ایی هست که این شتر به او عادت دارد و باید گربه که صد تومان می شود را هم بخرید؛ حالا نقل ماست ما که کنگره را انتخاب کردیم مرتب می گوییم می خواهم بیایم، پس باید آن گربه را بگیری یعنی سی دی را بگیری ،حرف راهنما را گوش بدهی ،باید خدمت کنید و تولد ها راشرکت کنید و چیز دیگری که گفتند اینکه برای یادگرفتن هیچ وقت دیر نیست و نگویید من سنّم بالاست و من یاد نمی گیرم ،نه هیچ وقت تسلیم تاریکی ها نشوید ،تسلیمی که آقای مهندس می گویند تسلیم شدن کنگره است ، اما این تسلیمی که من می گویم این است که تسلیم تاریکی نشوید،اجازه ندهید سختی ها شمارا شکست بدهد وما انسان هستیم وتوانایی انجام هر کاری که بخواهیم را داریم .کافی است بخواهیم ودر مسیر ثابت قدم باشیم .

در پایان آرزوی سال خوبی برای همه شما دارم .

همسفر مهین : هم گفته می شود خدمت بگیرید تا دیده شوید  و هم گفته می شود شما نگویید ،بگذارید شما را انتخاب برای خدمت کنند ، نمی فهم گویی تناقض دارد لطفاًتوضیح دهید.

خانم فاطمه :کسی که عاشق خدمت باشد بالاخره دیده می شود ، هرخدمتی که باشد ، یک وقتی خدمت را می دهند باید فوری بپذیرید ، یک موقع خودتان داوطلب خدمت می شوید ،به هرحال با انجام خدمت دیده می شوید و بعد برای انجام کاری انتخاب می شوید ،مهم این است که خواسته داشته باشید ،با انجام هر نوع خدمت .

 

به امید سالی پر از مهربانی بدرود

 

 

 



تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1396 | 01:55 ق.ظ | نویسنده : همسفر حکمت | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران