تبلیغات
 همسفران نور - حرف وعمل 2

به نام آنکه هر چه هست ازاوست

امروز دوشنبه نهم اسفند ماه سال نودوپنج ،لژیون همسفران نور با استادی سرکار خانم فاطمه و گروهی ازهمسفران صبوربا دستور جلسه سی دی حرف و عمل 2 آغاز به کار نمود. 

 خانم فاطمه :سلام     

انشاالله حال همگی خوب باشد ،من هم خوب هستم . اگر در مورد دستور جلسه هفتگی «فرق نگاه مسافر و معتاد »مشارکتی دارید ،بفرمایید ،گوش جان می سپاریم.

همسفر بهار:درفرق نگاه مسافر ومعتاد،چیزی که هست نگاه معتاد نگاه خشم وکینه و تنفراز جامعه  است ولی کسی  که مسافر می شود و وارد جتماع میشود و پذیرش وآموزش وو انعطاف پذیری را یاد می گیرد و رهجو و مددجو میشود یعنی کسی است که اقرار می کند که من نیاز به کمک در مشکلات دارم اما معتاد قبول ندارد که بیمار است و می گوید مسئله ایی وجود ندارد و من خوب هستم .مسافر متوجه بسیار از مسائل هست .مسافر من می گوید یادت می آید سال های قبل چقدر به توکمک می کردم اما حالا جون ندارم .آن موقع غیرعادی بودم وآرامش نداشتم و پر جنب وجوش بود .قبلاَ حتی اگر به او می گفتی بوی سیگار می دهی در پاسخ می گفت نه ، و حاشا می کرد و بد وبیراهه هایی هم در مقایسه خود با دیگران می گفت ولی اکنون اینگونه نیست خودش را قبول دارد و اقرار می کند که فرق هایی کرده است ولی هنوز کینه توزی و انتقام جوی هایش تغییر نکرده است .....................

خانم فاطمه :فرد مصرف کننده در زمانی که مصرف می کرد یک مصرف کننده بود  و هر موقع  کاری را به او می گفتی  انجام می داد چرا  چون  هم انرژی بالایی داشت وهم مصرف مواد  انرژی کاذب به او میداد این  انرژی  واقعی نبود و آن را  از پوست  و گوشت و استخوان  خودش می کشید  بیرون وخرج می کردو هر کاری  میگفتی  انجام میداد کلاَ انرژی  بالایی داشت  اما  کسی که درمان شده است  و مصرف کننده نیست  درست است  کار خانه های  جسم راه اندازی  شده است و آن آدم قبلی نیست و نقطه ضعفی پیش ما ندارد ،الن یک آدم طبیعی است .هر حرفی وکاری را که خودش صلاح بداند و از دیدگاه خودش قبول داشته باشدرا می پذیردو این برای من همسفر شاید فشار داشته باشد که حالا که اودر سفر دوم هست و طی این مدت سختی های زیادی کشیده ،صبوری کرده و بسیار کوتا آمده است برای او توقع ایجاد نموده و در سفر دوم از مسافر خود توقعاتی دارد و می خواهد خواسته های او را یکی یکی به انجام برساند اما این را نمی داند که او خودش ومسافرش هر دو تغییر کرده اند و آدم های قبلی نیستندو یک جاهایی مسافر زیربار هر حرفی نمی رود و نمی خواهد تسلیم شود ،مگر اینکه آموزش ببیندو جهان بینی او تغییر کند به طوری که بمد در یک زندگی چگونه باید همکاری داشته باشد. در وادی یازده ویا دوازده هست که داریم ما یک مدتی تلاش کردیم که این رهایی را بدست آوریم و به قول آفای حکیمی یک گوهر ارزشمندی بدست آوردیم ،حالا باید تلاش کنیم این گوهر راحفظ و نگداری کنیم و در مسائل زندگی باید تلاش مداوم داشته باشیم.در سفر دوم به نحوی سختی برای همسفر زیادتر است.به همین دلیل است که می گویند همسفر باید در سفر اول روی خودش کار کند تا جهان بینی او به قدری بالا برودکه تا در سفر دوم مشکلی پیش آمد به هم نریزد و بگوید این چه درمانی شد و چه رهایی شد.مخصوصاَآنهایی که رهای شان کمتر از یک سال است و در شش ماه اول نباید از مسافر خود خواسته ایی داشته باشند و کاری که می دانیم آنها از عهده اش بر نمی آیندو یا شرایط آن فراهم نیست  از آن ها نخواهیم . گفتم این ها مانند شهر بمب باران شده ایی هستند که حالا این بمب باران شدن ها متوقف شده ولی آثار خرابی هنوز هست ،چیزی طی سال ها خراب شده است حالا طی یکی دوسال که درست نمی شود پس باید زمان بگذرد تا ان ساختمان هایی که خراب شدند بازسازی شود و آن جهان بینی لازم شکل بگیرد . این را هم می دانید که مسافر در سفر دوم تازه شروع می کند روی جهان بینی کارکردن و متوجه شدن و به ندرت کسانی هستند که در سفر اول جهان بینی شان درست شود ولی ما همسفر ها از ابتدا داریم جهان بینی خود را درست می کنیم پس از همسفر انتظار بیشتری می رود تا عملکرد درست و بهتری داشته باشد و باید صبوری کند ،قانع باشد و توقع هم نداشته باشد.ممکن است با خود بگویید ،پس ما کی باید از مسافر خود توقع داشته باشیم ؟ به قول خانم مرجان هیچ وقت !!!!.اصلاَتوقع داشتن کار اشتباهی است او اگر خودش حرکت کند ،رشدکند وبه آموزش برسد  ،وظیفه اش در زندگی می فهمد و بدون اینکه شما به او بگویید وظیفه اش را انجام می دهد . ولی اینکه تو توقع داری و ان برآورده نشود باعث می شود به هم بریزی و خودت آسیب ببینی چرامی گویند توقع نداشته باشید؟ به خاطر خودت که در آرامش بمانی .شاید باز این فکر رابکنی که آره همیشه طرف مسافر هستند پس من آدم نیستم ،زندگی ندارم .چرا چون به خاطر خودت که به هم نریزی و دچار حس های منفی نشوی ،دچار خشم وکینه نشوی و می دانید که پشت سر این حس های منفی هر کاری ممکن است انجام دهید که بیشتر آسیب رسان زندگی شما است.

من  تاکید می کنم  من خودم  در سفر اول  وضعیت بهتری داشتم  اما در سفره دوم به دلیل همین توقعات که داشتم  و یه جاهایی هم آدم فک می کند  خوب خیلی مظلوم واقع شده است ، پس کی می خواهد  به آرزو هایش برسد ، کی به خواسته هایش برسد  اما یک جایی  میفهمید  که  نه  اصلاً  ما  به این  دنیا  دنیا نیامده ایم  که به آرزوهایمان برسیم،  نیامده ایم بله  خوبه که آدم  آرزو داشته باشد ؛ خونه  ،ماشین  داشته باشد  چیزهای جدید مسافرت و تفریح داشته باشد  زمانی که نمی‌شود  مسافر  نمیتوانند  توقعات را  برآورده کند ، نباید به او گیر داد.  کدام یک  از این دو بهتر است  این که من  ببعد ازچند ماهی  به خواسته هایم برسم  یا اینکه  مسافری که  بعد از کلی تلاش  به رهایی رسیده یک دفعه  برگشت بخورد.بعضی ها اگر برگشت بخورند  شاید  دیگه اصلا  نتواند سفر کنند  ممکن است  در همان  وضعیت  بمانند، پس  بعد از  رهایی  مواظب  حس ها و توقع های خود باشید  و توان  مسافر را  در نظر بگیرید .

همسفر حکمت : بعضی مواقع سخت است که بگوییم خوب توقع نداشته باشیم ، اما به نظر من دو کار می توانیم انجام دهیم تا بتوانیم برتوقع داشتن غلبه کنیم ،یکی اینکه توجه به خودمان رابیشتر کنیم و کارهای مورد علاقه خود را انجام دهیم و دیگر اینکه یک سری کارهایمان را کم کنیم ،مهم نیست یک کارهای رهاشوند و انجام نشود، نه آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود .

خانم فاطمه : ما خواسته هایمان را می گوییم ولی اگر انجام هم نشد طوری نیست ،دنیا به آخر نمی رسد .،بعضی وقت ها که خواسته ایی انجام نمی شود روزی مانیست چون خودم خواسته ندارم ،آن چیزی که دارم وندارم مربوط به درون من خودم می شود و باید توانپذیرش داشته باشیم ،زمانی که می پذیرم . آرام می گیریم خواسته ها یکی یکی برآورده می شود .

همسفرحکمت : یک جاهای هم می توانیم جایگزین بگذاریم چرا که کمک می کند مسیر زندگی راح تر طی شود.

خانم فاطمه :دستور جلسه فرق نگاه است یعنی چه ؟ یعنی برداشت خود را به زندگی عوض کن ،نگاه خود را نسبت به داشته ها؛نداشته ها،همسر ،فرزند ؤاطرافیان و همه چیز عوض کنید .قبل از آمدن به لژیون عینکی زده بودیم با رنگ خاصی که خودمان دوست داشتیم آدم ها را با آن  ببینیم  ،هرچه آن شخص خودش را عوض می کرد ولی من با همان عینک اورا میدیدم و می پنداشتم این همانطوری که هست ،هست ،چرا؟ چون می خواستم ایشان را به رنگ دلخواه خودم ببینم اما کنگره به من یاد داد ،عینک را بردارو عینک بی رنگ بزن تا درست وواقعی هر چیزی را ببینی ،آنچه که هست ،ببینی . چیزهای که در زندگی هست ببینی و آنچه را که نداری بابت نداشتنش باز هم خدارا شکر گویی و بگویید شاید خدا می دانسته که من لازم نداشتم که فلان چیز را داشته باشد.یعنی نعوذباالله خداوند نمی فهمیده است که چه کند ،نه خداوند می دانسته چه چیز برای من خوب و چه بد است پس چیزی که در زندگی برای من قرار داده ،بهترین است ،خداوند خواسته ها و تلاش ها را می بیند و از طریق کائنات آن را پاسخ می دهد .بنابراین به کنگره می آیم تا نگاه ماتغییر کند .البته لازمه های زندگی باید باشد و نیازهای اولیه برای هر انسانی باید باشد ،اما اگر روان وزندگی خود را به خاطر مادیات به هم بریزد و کاری کنم که مسائل جاودان و ماندگار من خراب شود نه.

 

همسفر محبوبه:  چیزهایی در تفکر ما است  مثل اینکه  می‌گوییم  من  مظلوم واقع شده ام  حق من این نبود  و بعد  پیرو آن  یا  توقع هایی  می آیند یا حس منفیو در پی آن هم هزار  فکر خراب  می آید.  هرچه به خواهیم توجه نکنیم نمی شود و این حال بد را هم  قبل از آن داریم  و هم بعد از آن  این توأم بودن  اذیت میکند چه کنیم  ؟

خانم فاطمه : گفتنم  این حال بد  هم خوب است هم بد ؛ خوبه چون من را به خود می‌آورد تکانه ایست برای من  و خودم را جمع میکند  ،برای بعد از آن  . بینید انسان اشتباه می کند  اشکال ندارد  باید به خود فرصت  اشتباه بدهیم  ولی  همین که بفهمید اشتباه کرده اید  خوب است  ،به خود اذیت نکنیم  اذیت ، گیر ندهیم  و خودمان را  سرزنش نکنیم  که مثلاً  حالا این تو  درست بشو نیستی این همه کنگره  رفتی  و آموزش دیدی   ،تو اصلاً  آدم بشو  نیستی  ،نه  آقای مهندس می گویند  بعضی از آدمها  تلاش  می‌کنند  اما  به نتیجه نمی رسند  ولی راه را برای  آنها همراه می شود؛  شاید  الان من  نوعی  اشتباه‌ها را هنوز انجام می دهم  ولی با  تلاشی  که کردم الان تعداد و مقدار آنها کمترشده است  و همین که به اشتباه خود  آگاه هستم  و توجه می کنم خوب است   و این راه  هموار می کند برای این که بعدها به نتیجه برسم و به حال خوش دست پیدا بکنم . من به  جن و روح  کتاب ادموند و هلیا اعتقاد دارم و خیلی  کمک کننده است ،زمانی که   فکر های بد می آیند به خودم می گویند  فاطمه  این جن تو است  ،این تویی که به آن  جولان داده‌ای  و راه را برای او باز کرده ایی وهر جوربخواهد رفتار می کند و افسار تو را در دست گرفته و اختیار را از تو ربوده  است  و  تو حواست نیست  در همان موقع به خودم می گویم  ببین روح به تو چه می گوید  ،حالا حرف روح چیست ؟ بعضی وقت ها  فکر هایی می آید  بررسی کنید  از طرف جن است یا روح   .  انسان در هر لحظه ممکن است طعمه  نیروهای تخریبی شود اینگونه  نیست که فکر کنید دیگر حال من بد نمی‌شود  و همیشه خوب هستیدحالا که رها شدید  اتفاقاَ در این مواقع بیشتر مورد هجوم نیروهای منفی هستیم  نیروهای منفی می‌خواهند کاری کنند که شما به وضعیت قبلی برگردید،  پس مطالعه را فراموش نکنید نوشتار ها ی کنگره را بخوانید حتی برای نیم ساعت، چون نیروهای شیطانی قوی هستند اگر انسان کمک یا دستاویزی نداشته باشد اسیر آنها می‌شود،  خرد میشودو میشکند.  این ها فقط برای کمک به خودمان است ، یک روزی  همه ما از هم جدا می شویم  پس از این فرصت ها استفاده کنیم و بهره ببریم.

 همسفر حکمت : قبلاَشنیده بودم  که می گفتند هر چیزی را با ید از ضدآن بشناسید ، ولی زیاد توجه نداشتم اما وقتی فقط به  این  دو واژه ساده  مسافر و معتاد عمیق فکر کردم ،متوجه شدم که   چه قدر قشنگ و هوشمندانه انتخاب شده است ، مسافر یعنی کسی که از جایی به جایی دیگر می رود یعنی حرکت می کند دقیقاَ خلاف کلمه  معتادی که سکون دارد، یعنی برای این که میخواهید معتاد نباشید بیمار نباشید باید حرکت کنید  حرکت آگاهانه مسافر در قبال سکون ناآگاهانه معتاد ، و چنانچه خود مهندس هم می‌گویند  ما باید الگو بگیریم  حتی در چیز های ساده هم می توان الگو گرفت و استفاده کرد. هر کاری که مد نظر است را بررسی کنیم و برای انجام آن ازضدش استفاده کنیم تا مشکل ها حل شود البته زمان می‌برد و یادگیری  طول می‌کشد، اما با تکرار کردن الگو  به وقوع می پیوندد .


              حرف و عمل ۲ 

همسفر بهار:همانطور که گفتیم  زمانی حرف و عمل یکی میشود که انسان دارای ظاهر و باطن یکی باشد وقتی که حرف عمل یکی شود ...................

ما تمام الگوهای خود را از طبیعت می‌گیریم مثلاً عقاب و حیوانات را مثال زدند گفتند همه صفت هایی  که در حیوانات هست در انسان نیز هست نه اینکه همه آنها در یک انسان باشد بلکه در انسان های مختلف صفت های مختلف وجود دارد مثلاً موزی بودن، درنده و گزننده بودن  که در حیوانات هست در انسانها هم هست  .

همسفر اکرم :این الگو گرفتن از کدام بخش طبیعت است آیا بخش خاصی مد نظر است ؟

 خانم فاطمه:  از کل کائنات؛ ابر، باد، باران ،مه وخورشید ، همه و همه ،مثلاً آقای امین بیشتر تمثیل های خود را از طبیعت فیزیک گرفته اند  .

همسفر بهار: در مورد محصولات کشاورزی صحبت کردند ............ما یاد می گیریم اگر بخواهیم چیزی را در خود اصلاح  کنیم این یک روزه و یک شبه امکان پذیر نیست این مدت زمان لازم دارد ما نمی توانیم سیستم بدن انسان را یک دفعه  عوض کنیم و بخواهیم عادت خود را یکمرتبه تغییر دهیم و گفتند حیوانی که از آن الگوبرداری کردیم عقاب بود  گفتیم چرا از عقاب الگو گرفتیم به این دلیل است که او عقاب فرّ ایزدی دارد در بالادست ها می‌پرند کسی نمی‌تواند اوراسیر کند غیر قابل دسترس است.

 بعضی انسانها هم غیرقابل دسترس  هستند ، گفتیم عقاب وقتی  شکار می‌شود  که بیمار باشد  بعضی انسانها   هم  غیر قابل دسترس هستند و به راحتی نمی‌توان آنها را شکار کرد ،بیمار به سهولت شکار می شود و مورد ظعمه  قرار می گیرد عقل سالم در بدن سالم است .اگر سلامتی نباشد تفکری هم وجود ندارد.

 خانم فاطمه : هر بیماری  داشته باشیم  ممکن است به خاطر بیماری طعمه  شویم  اگر بیماری جسمی یا روانی باشد  فقر مالی و فکری  باشد ، سواد و دانایی کم باشد، ممکن است ظعمه سودجویان قرار  گیرد و فریب بخورید،  این است که باید مانند عقاب  از تفکربالایی برخوردار باشید  ،موجودات  که  در اینجا منظور همان انسان است  متنوع  هستند  و گفتیم اصحاب  سمت راست  ،  سمت چپ و سابقون  را داریم  .انسانهایی که  دارای  یک سنخیت هستند  و از یک جنس  هستند همدیگر را جذب می کنند  .حتی  نیروهای منفی  که در ساختارها کار کردیم  همدیگر را جذب می کنند و افراد تبدیل به ساختار می‌شوند و در انسانهای منفی امکان ندارد که حرف و عملشان یکی شود  و این یک واقعیت است  مثلا اتفاقی رخ میدهد  که من کسی را در ظاهر  تعریف و تمجید می کنم وآفرین می گویم ولی در دل خود چیز دیگری می‌گویم و قضاوت می‌کنم که شاید او  مستحق این ستایش نیست لیاقت فلان کار را ندارد در این لحظات  با زبان  یک چیز می‌گویم ولی فکرم چیز دیگری است،  اینجاست که متوجه می شوم که حرف و عمل خودم یکی نیست  و این آزار دهنده است  یعنی ما نقاب می زنیم،  یعنی آشکار پنهان ما یکی نیست  آدمها از هر جنسی که باشند چه جزء دسته ی راست چه  جزء دسته چپ و یا سابقون باشیم  وقتیکاری را انجام می‌دهیم که خودمان می گوییم کار خوبی است  یعنی چهره زیبا بر تن آن کار می کنیم  پلید ترین انسان ها کاری را وقتی انجام می‌دهد که به آن شکل و شمایل موجه می دهند.

 

که  من در  وجود خودم میگفتم  او در  این حد و اندازه نیست من چه کار می کردم؟ من آن کار  را برای خودم موجه  می کردم

خانم  فاطمه : آدمهای منفی حرف وعملشان یکی نیست و   شیطان می آید  و به عمل آنها ظاهری زیبا می دهد و آن را زیبا جلوه می دهد ،البته او در پیش خودش فکر می کند که کار درستی انجام میدهد در صورتی که می‌داند که کار بدی هم هست مثلاَ از اینکه کار خود را در جمعی بیان کند شرم دارد اما برای خودش توجیه می‌کند که مثلا من که غیبت نمی‌کردم ، پیش آمد،خوب داشتیم حرف می زدیم و  قضاوت می‌کند وتوجیه خاصی را برای خودش دارد . پس شیطان برای عمل ناپسند ظاهری آراسته درست می کند. پیرزن عجوزه ای را به صورت  عروس زیبا برای  ما جلوه می‌دهد و ما هم به به و چه چه می کنیم.

  همسفر  محبوبه:  اگر ما حرفی بزنیم  یا کاری انجام دهیم که درست نباشد بالاخره روزی خداوند به ما نشان می‌دهد که آن کار درست نبوده است .برای من نمونه کاملاَعینی از آن بوجود امده است که زمانی مثلاَنادانسته عمل شخصی را سرزنش کردم و بعد از مدت ها عین همان برای خودم پیش آمد که با خود گفتم ببین از کار خدا نمی شود گذشت و اگر من روزی فلان سرزنشی را در ذهن خود انجام دادم الان موقعیتی شد که عین آن برای خودم رخ بدهد.

 

 همسفر بهار:   در راهی پا گذاشته ایم که در حال تصفیه و پالایش هستیم ولی این را بگویم که این تصفیه و پالایش که می‌گویند چیزی ملکوتی یا عرفانی نیست همین که یاد بگیرید در کار دیگران دخالت نکنیم قضاوت نکنیم غیبت نکنیم ، یعنی به سمت تزکیه هستیم مثلاَ ما تعریف غیبت را به درستی نمی دانیم که در این همین سی دی آقای مهندس می‌گویند هر چیزی که ما به خطا و منفی پشت سر دیگران بگوییم غیبت گفته می شود  و همان سرزنش است از اینکه بگوییم  به نظرم رسید، فکر کردیم ، اینها را نداریم. آنقدر غیبت عمل نکوهیده است که خداوند  فرمودند که آیا با غیبت کردن ،دوست دارید گوشت مرده بدن برادر خود را بخورید؟ یعنی این قدرویرا نگر است و اثرات بدی دارد پس با غیبت هم خودمون را داغون می کنیم و هم اثرات بدی می گذاریم که دیگر قابل جبران نیست، غیبت   ذهن ها را عوض می‌کند، تصویر آدمها را عوض می‌کند که کار شایسته ای هم نیست.

  

خانم فاطمه  :قبل از حرف زدن درمورد کسی ابتدا از خودت سوال کن اگر من این حرف را به خود آن شخص بزنم آیا او خوشش می آید یا خیر؟ اگر جواب خیر است پس این غیبت است  ،گفتیم آدمی که از ترس به سمت شجاعت می رود غیبت نمی‌کند.البته در  جاهای باید اطلاع‌رسانی هم بشود اگر در سیستمی مواردی هست که باعث ضربه زدن میشود  دارد و  مثلاَ رهجو بیراهه می رود، این ها را باید اطلاع رسانی کرد و به مقامات بالاتر خبرداد  تا مشکل برطرف شود. ما باید بین این دو قضیه را تشخیص دهیم .وقتی تزکیه  را شروع کردیم یک شبه  پالایش صورت نمی گیرد و به صورت تدریجی پیش می‌رود و بعد به  حلقه های بالا وصل  می‌شویم،وقتی  اینگونه شد از مقولات زشت دور می شوید و به ارزش‌ها روی می‌آورید.  مشکل جسم های ما هم همین است که اگر در نیروهای منفیغوطه ور  شود تسخیر می شود .

همسفر بهار: در سی دی قبلی گفتیم   که اگر عقاب بیمار شود قابل دسترسی می شود و به راحتی شکارش می کنند اگر ماهم تزکیه  و پالایش نکنیم قابل دسترس می شویم دو نیروهای دیگر درآن  مداخله می‌کند و القا صورت می‌گیرد و جسم و ما مانند  یک بَلَد است و یک ساکن دارد به نام روح. اگر ساکنین دیگر هم توانستند در آن وارد شوندپس  همان خانه ای می شود که دیوار ندارد و هر کسی می‌تواند وارد شود.

 

همسفر محبوبه : در مورد این که گفتند :در روح وجسم چیزی وارد نمی شود ،قدری توضیح دهید.

  خانم فاطمه : جسم انسان مانند ماشین است و روح ما مانند راننده ماشین. در این ماشین یک نفر دیگر می‌تواند وارد شود ولی در خود راننده که کسی نمی تواند وارد شود . مثل خانه ای که صاحب خانه دارد وقتی همسایه شروری هم وارد میشود ولی نفس نمی توانند وارد شود اگر هم وارد شود قدرت صاحب خانه  رادر دست می‌گیرد و مسلط به خانه می شود .نفس و روح یک چیز است و کسی هم نمی تواند وارد آن  شود اماجسم دروازه ورود می تواند باشدا نیروهای منفی مسلط بر نفس می شود ولی وارد نفس نمی‌توانند  بشوند

همسفر اکرم: روح و نفس دروازه ندارند ولی جسم دارد یعنی چه؟

خانم فاطمه :  نفس خواسته های منفی و مثبت دارد نفس  خودش یک نیرویی است که چیز دیگری وارد آن نمی شود.شخص شیشه ایی که که سر بچه اش را می برد را آقای مهندس گفتند :نیروی دیگری وارد جسم او شده و به او می گوید برو این کار را بکن و جسمش تسخیر شده و و در اختیار کس دیگری است .جسم مثل خانه است و هر چیزی می تواند وارد آن شود. نفسی که چیزهای منفی دارد  ، رتبه اش پایین است که خواسته های منفی دارد خود نفس رتبه اش پایین است و رشد نکرده، تربیت نشده است من فکر می کنم  چون نفس وروح  از جنس  دیگری هستند  یعنی از صور پنهان هستند ، ما نمی توانیم آنها را درک کنیم چیزی به آن ها نمی تواند وارد شود،

 

اما  جسم فیزیکی است  و یک قرارگاه است.

همسفر افسانه : هیچ وقت روح بد نیست  و روح همیشه خوب است  و نیروهایی که وارد جسم می شوند  به فرمان عقل نیستند  که بخواهد دستور بدهد و بگوید این کار را بکن یا این کار را نکن . پس نفس با عقل فرق دارد.

  خانم فاطمه : روح نیروی الهی است  که با عقل و نفس فرق دارد ، نفس چیزیست که موجودیت  ما را مشخص میکند  ،خواسته دارد  حالا یا منفی و یا مثبت .عقل  فرمانده شهر وجودی ما است . حالا بعضی وقت ها  عقل ما توسط نفس  ما فریب می‌خورد  و نفس را گول میزند  و عقل  فرمان اشتباه صادر می کند.

  همسفرحکمت :  در مورد حقیقت هم  صحبت شد که  اگر حقیقت درست و راست بیان شود باعث می شود که در کنار همدیگر به لذت فوق العاده برسیم  و حالت خداگونه ای بین ما حاکم شود  وشرایط تزکیه و پالایش نیز فراهم می‌شود . تزکیه  که می‌گوییم نه اینکه کارهای سماوایی انجام دهیم و انجام درست  همین کارهای معمولی و ساده زندگی را منظور است .مثلاً روش های درمانی غلط را بدانیم که حقیقت نیست یا باور کنیم که روش درمان دی اس تی حقیقت است. تزکیه  کردن هم سخت نیست  همین که ضد ارزش هایی  مانند دروغ ،غیبت ،قضاوت و دخالت  تجسس ، بدبینی و بدگمانی نداشته باشیم و انجام ندهیم باعث می شود مسیر را بشناسیم و جهت را  بیابیم و به حلقه های بالاتر برسیم

  همسفر بهار : در مورد زمان گفتند  که باید از زمان بهره کافی ببرید  تفاوت  سیستم آبیاری قطره ای و سیستم غرقابی را گفتند و گفتن برخی از انسان‌ها  دارای  سیستم غرقابی هستند و همه چیز را باهم مصرف می کنند .  در جاهای هم اگر ما تلاش کردیم و به نتیجه نرسیدیم این نشان از این است که  درست است که تلاش کردیم و نتیجه نگرفتیم ولی راه را هموار نمودیم.

  همسفر محبوبه:کارها همیشه هستند و تمامی ندارد قدری سبک بال باشید و به استراحت وتفرج بپردازید............

در سی دی راه مستقیم گفتند که افرادی پیشنهاد دادند که جشن هایی مانند جشن دیدبان و همسفر را حذف کنید و به جای آن تحقیق و پژوهش را بگذارید ، آقای مهندس جواب دادند که آموزش های ما آهسته و پیوسته پیش می رود و ما که نمی‌خواهیم همیشه تحقیق و آموزش باشد  می‌خواهیم شیرینی و لذت را هم  در زندگی داشته باشیم  . من خودم فکر می کنم واقعاً بعضی مواقع انسان غافل میشود و فکر می‌کند باید برخی لذت ها را برخود حرام کند  و نباید استفاده ببرد  ،اما الان با بازشدن دیدمان و تغییر نگاهمان  می‌گویم نه  چون این ها وجود دارند پس ما باید لذت ببریم.

  خانم فاطمه:  باید از مواهب زندگی نیز بهره ببریم  لذت ببریم وخوب  پوشیم ،خوبه خوریم ،ما حق داریم که لذت ببریم   و لی  چیزی که هست باید شرایط زندگی را در نظر داشته باشیم  همچنین زمان مناسب را تشخیص بدهیم  اگر ما شرایط فعلی  را با تمام وجود بپذیریم و راضی به رضای خداوند باشیم به آن چیزهایی که دوست داریم هم  خواهیم رسید.

  همسفرزهرا:  آیا مثلاً باید برای یک مهمانی یک ساعته باید لباس جدید تهیه کرد؟

  خانم فاطمه : بستگی به شرایط دارد  شما باید بسنجید آیا  این شرایط و زمان مناسب هست یا نه  و این در مورد هر شخص ، خواست و شرایط خودش   مطرح است.

  خانم فاطمه :  همیشه بهترین ها را از خداوند بخواهیم  ،حق داریم که بهترین ها را بخواهیم  تا خداوند نیز عطا کند  ولی اگر هم نشود قرار نیست آرامش ما به هم بخورد و زندگیمون از تعادل خارج شود. این روزی من بوده است.  وقتی انسان بخواهد  و ظرفیت شکل بگیرد،  خواسته هامحقق می شود.  خود من در ابتدا  برای یک سری از برنامه های زندگی  فکرش را که می کردم  این احتمال را می دادم که انجام آن  امکان پذیر نیست،  بعد که حرکت کردم و انجام دادم  دیدم  که شد.  انسان وقتی از نظر شرایط تفکری تغییر کند  وضعیت زندگی او نیزتغییر می کند.  آقای  مهندس در مورد این صحبت کردند که راهی که میروی راه خودت را می روی و در بعضی کارها اصرار نکن کسی که  نمی‌خواهد درمان بشود یا در راه تغییر قرار گیرد شما اصرار نکنید . اگر مسافر نمی‌خواهد درمان شود شما اصرار نکنید چرا چون اینها هنوز اصلاً مفهوم اصرار را درک نمی کنند وما نمی توانیم آدم ها را عوض کنیم .در برخی مواد هم شما بلد هستی ولی باید خودت را کنار بکشید .قدرت وانرژی خود را صرف نکنید .

 

 

هفته آینده در لژیون سی دی دوا (1) و کتاب 60درجه کار می شود .

دستور جلسه هفتگی هم، لژیون در کنگره ولژیون خارج از کنگره است.

به امید روزهای قشنگ برای همه شما عزیزان

 

 

 

 

 



تاریخ : جمعه 13 اسفند 1395 | 06:19 ب.ظ | نویسنده : همسفر حکمت | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران