تبلیغات
 همسفران نور - دلنوشته

*به نام قدرت مطلق الله*

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند***واندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد***که بدان جور وجفا،صبر وثباتم دادند

چه انسانهایی به دلیل مصرف مواد به این مکان پا می گذارند،آن هم با سر افکندگی تمام وگاه تفاوتشان بامرده فقط نفس کشیدنشان است، اما پس از مدت زمانی با سربلندی، شاهد رهایی آنها هستیم وزنده شدن آنها را هر موجودی می تواند بفهمدواین یعنی بهترین معجزه!!!خداوند را بسیار سپاسگزارم که بر من وتمامی اعضای کنگره منت گذاشت ولیاقت دیدن این معجزات الهی را به ما عطا نمود،باشدکه لیاقت در ک وفهم آنها را نیز عطا کندتا بتوانیم برای ادامه مسیر،انرژی دریافت کنیم.

*به نام قدرت مطلق الله*

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند***واندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد*که بدان جور وجفا،صبر وثباتم دادند

آدمها همیشه در طول زندگی خود به دنبال معجزات می گردند تا با دیدن آن،برای ادامه حیات انرژی وحس خوبی بگیرند. زمانی که بچه تر بودم ،هر موقع که به مشهد برای زیارت آقا امام رضا می رفتم،همیشه جلوی پنجره فولاد می ایستادم ومنتظر بودم معجزه ای رخ دهد وفردی شفا پیدا کند.اما متاسفانه هیچگاه این اتفاق نیفتاد.زمان چرخید وچرخید تا اینکه مدت دو سال ونیم پیش با مکانی آشنا شدم ومعجزاتی را درون آن مشاهده کردم،که گاه حتی تصورش برایم قابل باور نبود چه برسد به اتفاق افتادن آن!!!زمانی در بین هزاران نابینا؛ یکی از آنها شفا پیدا می کند آن هم در صور ظاهر،واین مو ضوع چقدر برای بقیه ارزشمند است، اما در کنگره هزاران نابینا در صور باطن به بینایی می رسند وبینا دل  میشوند واین از نظر من یعنی بزرگترین معجزه!!!

چه انسانهایی به دلیل مصرف مواد به این مکان پا می گذارند،آن هم با سر افکندگی تمام وگاه تفاوتشان بامرده فقط نفس کشیدنشان است، اما پس از مدت زمانی با سربلندی، شاهد رهایی آنها هستیم وزنده شدن آنها را هر موجودی می تواند بفهمدواین یعنی بهترین معجزه!!!خداوند را بسیار سپاسگزارم که بر من وتمامی اعضای کنگره منت گذاشت ولیاقت دیدن این معجزات الهی را به ما عطا نمود،باشدکه لیاقت در ک وفهم آنها را نیز عطا کندتا بتوانیم برای ادامه مسیر،انرژی دریافت کنیم.

خداوند را هزاران مرتبه شکر؛که به ما هم لیاقت د اد تا این لحظه رهایی را تجربه کنیم.از آقای مهندس وخانواده محترمشان مخلصانه سپاسگزارم.واقعا آقای مهندس بزرگ مردی هستند وانشالله که تنشان همیشه سالم باشد وسایه یشان مستدام برای همه اعضا.

از آقای علی کاظمی راهنمای مسافرم،برادرانه وصمیمانه تشکر میکنم که به دور از حرف،واقعا در طول مسیر مردانه پای مسافرم صبوری کردند.آقا محسن در طول این چند سال ،حدود چهل تا پنجاه بار با گریز های سفرش،سابقه ترک مواد داشت .همیشه از چند هفته مصرف که می گذشت کلافه میشد،منتها به دلیل تر کهای اشتباه،مواد مصرفی ایشان هر بار؛ یا بیشتر می شد ویا مواد مخرب تری جایگزین می شد.این جور بگویم ترکی نبود که تجربه نکرده باشد وموادی هم نبود که مصرف نکرده باشد. این روند خیلی اذیتشان میکرد ودر کنگره هم سخت در روند سفر افتاد وجاهایی بود که نا امید میشدیم ویا فکر می کردیم جای یکی دیگر را اشغال کرده ایم،زمانیکه با راهنمایشان در میان می گذاشتند،کلام آقای کاظمی وراهنمایی هایشان ،اینقدر در آقا محسن اثر گذار بود،که برای خود من جای تعجب داشت وبه قول مسافرم هنر ایشان این بود از آدمهای اوراق،انسانهای روپا وسالمی بسازد.انشالله هر قدمی برای ما ودیگران بر می دارند،برکتش روزی زندگی خود وخانواده محترمشان باشد.

از خانم فاطمه قاسمی عزیزم ممنون؛خیلی دوستشان دارم.این که رهجویی ادعا کند که راهنمای ن بهترین راهنما است، ادعای اشتباه وباطلی است وهمه راهنماهای محترم آموزشهای کنگره را انتقال می دهند،اما نکته ای که از خانم فاطمه خیلی دوست داشتم ، کنارآموزشهای متون کنگره،از لحظه لحظه اعمال ورفتارشان، حتی از نوع نگاهشان آموزش دیدم ودرس گرفتم واین بسیار برایم ارزشمند است که حرف وعملشان یکیست وازخداوند بهترینها را برای خودشان وخانواده محترمشان خواستارم.


برای آقا محسن؛خیلی خیلی خوشحالم،خدا راشکر که بعد از آن همه اذیت وتحمل خماری ،به طریقه درست ازمواد رهاشده است.ایشان واقعا آقای با مرام وجوانمردی هستند ومن درطول این چند سال، خیلی چیزها ازآقا محسن یاد گرفتم واگر سختی هم متحمل شدم ،هیچ منتی نیست وباز پرداختی برای همه ان درسها.امیدوارم رهایی مستدامی را داشته باشندوبا کمک خداوند وتلاش،ادامه بدهند.

از پسرم علیرضا هم خیلی تشکر می کنم.خیلی وقتها که جر وبحث داشتیم،فکر می کردم پسرم خواب است ویا بازی میکند ونمی فهمد وبعدا به من گفت که همه چیز را حتی بهتر از خودمان متوجه میشد وچقدر اذیت میشد.به اندازه تمام داد وبیدادها واذیتها،خجالتش را می کشم وامیدوارم تحمل سختیها، راهگشایی باشد برای ادامه زندگیش آن هم در مسیر مستقیم.

از تمامی عزیزان که در طول این مدت،برای رهایی مسافرم وآرامش خانواده ما زحمت کشیدند،از عزیزی که یک لیوان چایی به ما داد،صندلی جابه جا کرد تا ما راحت بنشینیم،مشارکتی کرد تا یاد بگیریم ،لبخندی زد تا امید بگیریم وهمه وهمه اعضا،صمیمانه سپاسگزارم وامیدوارم تمام سفر اولیها ومصرف کنندها ،روزی به رهایی برسند.



تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : همسفر محبوبه | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران