تبلیغات
 همسفران نور - سی دی آتش مرکب

*به نام قدرت مطلق*

امروزدوشنبه 29/6/95لژیون همسفران نور به استادی خانم فاطمه وبا حضور جمعی از همسفران عزیز با دستور جلسه سی دی آتش مرکب را س ساعت 17:40شروع به فعالیت نمود.

مثل زمانی که به جنگل می رویم،کسی نیست که ما را ببیند،اما آیا اینقدروجدان داریم که زباله ها را در طبیعت نریزیم،حتی یه پوسته تخمه ویا دستمال کاغذیمان را...! یا بد گویی از دیگران؛درست است که فرد نیست ویا نمی فهمد،من پشت سرش به دیگری شروع به بد گویی می کنم.اما غافلم که گره ای در صور پنهانم می زنم وحالا این گره کی باز شود خدا می داند..!!


درابتدا خانم فاطمه رهایی خانم وجیهه را به ایشان تبریک گفتند وبرایشان آرزوی بهترینها کردند.

همسفر وجیهه:وقتی وارد کنگره شدم،یه جورهایی اینجا را در شان خودم نمی دیدم ومی گفتم من واینجا..!!!تا در طول سفر اول که عادت کردم ولی از وقتی که رهایی را دریافت کردم،انگار برای سفر اول دلم تنگ شده است وفکر می کنم سفر اول شیرین تر است وباید بیشتر استفاده می کردم.

خانم فاطمه:هر مرحله از سفر شیرینی خاص خودش را دارد.مهم این است که از هر مرحله،خوب استفاده کنیم، از امکاناتی که داریم،از جلسات،از آزمونهاو...بهترین بهره را ببریم.به خودم نگویم حالا ده دقیقه دیر تر برم تا صحبتهای استاد شروع شده باشد.تک تک لحظه ها در کنگره برای رشد،درمان وآموزش من موثر است.به قول خانم مرجان  تک تک کارهای کنگره مثل یک پازل است که با کنار هم چیدن آنها تکامل ودرمان من ومسافرم فراهم می شود.یک تکه پازل ،14ثانیه سکوت است، یک تکه پازل سخنان استاد، یک تکه پازل، مشارکت خودم،یک تکه گوش دادن به مشارکت بچه ها،یک تکه دعا و نوای کنگره والی آخر....حالا من برای کامل شدن پازل،نیاز دارم همه این تکه ها را داشته باشم وکنار هم بچینم.روزهای پنج شنبه وتولدها واقعا زیبا هستند وپیامهای سا زند ه ای برای ما دارند.من خودم با این که مدتی هست که به کنگره می آیم،اما هنوز هر پنج شنبه که می آیم پیام تازه ای می گیرم وانرژی آن را دریافت می کنم.

بارها گفته ام ؛مسافر به درمان می رسد.مطمئن باشید اگر به کنگره بیاید وطبق اصول راهنما حرکت کند،درمان می شود.ما باید حواسمان به خودمان باشد،از خود سوال کنیم:برای چه به اینجا می آیم..؟آیا فقط برای رهایی مسافرم می آیم...؟حواسمان باشد که دوران سفر اول را مفت از دست ندهیم.* ورزش کنگره،بهترین فرصت برای سازنده شدن روان،پیاده کردن آموزشهایی که این جا یاد می گیریم وسلامتی جسم می باشد.مگر ما به کنگره نمی آییم برای سالم شدن جسم،روان وجهان بینی،خوب حالا این همه بستر فراهم شده،استفاده کنیم تا درمان کامل شود.حالا کسی که همه این کارها را انجام می دهد،باید انتظار داشته باشد که حالش خوب شود ومشکلاتش کم رنگ شود،اما کسی که یک روز می ا ید ویک روز نمی اید ،خوب مسلمه که نمی تواند نتیجه خوبی بگیرد ودر طول مسیر به مشکلات زیادی برخورد می کند.راهنما هم نمی تواند برای او کاری کند،چون راهنما فقط انتقا ل دهنده است،این که چقدر عمل کنید به خودتان بستگی دارد.در سی دی آتش مرکب آقای مهندس می گویند که این موضوع که من آتش مرکب ونار وجودی خودم را به نور تبدیل کنم به خودم بستگی دارد،خودم هستم که می توانم تغییر رادر درونم بوجود آورم.یه وقت نشود که بفهمیم خیلی دیر شده وبه سفر دوم رسیدیم وهنوز با کوهی از مشکلات مواجهیم. همسفری که به سفر دوم رسیده ویکی دوسالی از سفردومش گذشته، دیگر باید خودش در حد کمک راهنما باشدوبه دیگران کمک کند،نه اینکه خودش مشکل داشته باشد...! بدانیم هر کس هر قدمی برمی دارد برای خودش است.خداوند چندین وچندین بار به بنده اش فرصت می دهد،اگر بنده استفاده کرد که چه بهتر،اگر نه؛مورد خشم خداوند قرار می گیرد.

سعی کنید در امتحانات شرکت کنید.حتی اگر یک سی دی هم بتوانید گوش کنید خوب است ونشان می دهد که من دارم حرکت می کنم،همین که حرکت کنم،نشانه شاکر بودن من است ودر طول مسیر راه برای من باز می شود.البته سپاسگزار باشم هم با لفظ وهم با عمل کردن به وظایفم.

شکر نعمت ،نعمتت افزون کند   ***    کفر،نعمت از کفت بیرون کند

سی دی آتش مرکب:چند سوال1-در کشور چند نیرو وجود دارد..؟

همسفر افسانه:1- نیروی مقننه ؛وظیفه آن قانونگذاری است.2- نیروی مجریه؛که وظیفه اجرا کردن قوانین را دارد 3- نیروی قضاییه؛که نظارت براجرای قوانین را دارد.

همسفرفاطمه:چرا با وجود این سه قوه هنوزدادگاههای ما  پرازپروندها ی مختلف عدول ازقوانین است..؟همسفر حکمت:چون ما انسانهای دینداری نیستیم واخلاق ووجدان نداریم.

خانم فاطمه:قانون هست،اما چون وجدان واخلاق نداریم،نقض قوانین می کنیم وبرای خود ودیگران ایجاد مشکل می کنیم.حالا چه ضمانتی برای آن وجودارد..؟اخلاق،حالا خود اخلاق یک ضمانت می خواهد وآن چیست..؟

همسفر بهار:همان روز قیامت ومعاد،ضمانت اخلاق است واینکه ما اعتقاد داشته باشیم به جهان دیگروقراراست بعد از این جهان در جهان دیگری می رویم.اگر هر کاری در این دنیا انجام دهیم،نتیجه آن هم در این دنیا وهم در دنیای دیگر می بینیم.

خانم فاطمه:وقتی ما اعتقاد داریم که از بین نمی رویم،از ازل تا ابد هستیم ونابود هم نمی شویم،دیگر از قوانین عدول نمی کنیم.حالا فرقی نمی کند کسی بالای سر ما باشد ویانه.مثلا....

همسفر مهین:تفکیک زباله ها،کسی در آشپز خانه نیست تا بالای سر من باشد،اما طبق وجدان زباله های تر را ازخشک جدا می کنم تا بازیافت بهتر انجام شود،چون از وادی دوازده آموختم دیگران کاشتند وما برداشت کردیم وما باید بکاریم تا دیگران برداشت کنند.*

خانم فاطمه:دقیقا مثل زمانی که به جنگل می رویم،کسی نیست که ما را ببیند،اما آیا اینقدروجدان دداریم که زباله ها را در طبیعت نریزیم،حتی یه پوسته تخمه ویا دستمال کاغذیمان تا...! یا بد گویی از دیگران؛درست است که فرد نیست ویا نمی فهمد،من پشت سرش به دیگری شروع به بد گویی می کنم.اما غافلم که گره ای در صور پنهانم می زنم وحالا این گره کی باز شود خدا می داند..!!بعد در این جهان وجهانهای دیگربا مشلاتی دست به گریبان می شوم،مثل بی قراری،اضطراب،نا آرامی و..اگر به این مسائل اعتقاد داشته باشم،کمتر خطا می کنم وقوانین را زیر پا نمی گذارم. قانون خداوند در همه هستی وبرای همه افراد یکسان است.خداوند هیچ گاه بندگانش را اذیت نمی کند،اما سیستم جوری طراحی شده که اگر عدول کنی،نتیجه آن به خود ما برمی گردد.

همسفر مهین:غیبت یک ضد ارزش قوی است ومن برخی مواقع نمی توانم ازآن دروی کنم.چه کنم؟

خانم فاطمه:خودتان می گویید قوی!!غیبت یک ساختار گردن کلفتی است که به این زودی نمی توان از آن دوری نمود.در برخی افراد شاید اصلادراین جهان نتوانند کنار بگذارند وباید در جهانهای بعدی درست کنند. اما همین که به ضد ارزشی توجه داشته باشم وروی آن کار کنم،خداوند می پذیرد.خداوند در حد توان افراد از آنها انتظار دارد.در مسیر مستقیم که باشیم واز خودش کمک بگیریم،راه برایمان باز میشود.من هم قبلا اعتقاد به جهان اخرت داشتم ولی نه به این صورت.مثلا اگر یک نفر در صفی جلوی من می آمد، عصبی می شدم وسریع بر خورد تند می کردم که چرا..ولی به لطف آموزشهای کنگره توانستم این مشکل را حل کنم.به او تذکر ساده ای میدهم،اگر گوش کرد که هیچ ،اگر گوش نکرد قطعا خودش آسیبش را می بیند.

همسفر محبوبه:من هم قبلا خیلی از ضد ارزشها را اصلا ضد ارزش نمی دانستم ولی غیبت را قبول داشتم وناراحت می شدم که غیبت کنم،اما نمی توانستم غیبت نکنم. در کنگره گفته شد که باید به تدریج این کار انجام شود ونه یک شبه واگر روزی یک غیبت از بیست تا انجام ندادی ،خودت را تشویق کن تا اعتماد به نفس بگیری ودوباره روز بعد یکی دیگه غیبت نکنی تا این ضد ارزش کم رنگ شود.از آن طرف هم بارها از خانم فاطمه شنیده ام وقتی مصمم شدی که ضد اررزشی را انجام ندهی،جلوی راهت سبز نمیشود،اگر هم باشد برایت مهم نیست.

خانم فاطمه:خیلی وقتها لازم نیست به ان ضد ارزش گیر بدهیم ومدام به آن توجه کنیم،بهتر است که ما روی خوبیها تمرکز کنیم وبه طرف خوبیها برویم،در این صورت ضد ارزشها کم رنگ می شود.اما اگر مدام روی ضد ارزش زوم کنم ،یه جاهایی کلافه می شویم وانرژی از دست می دهیم.

همسفر فرح:اگر از کسی هم انتقاد کنیم باز هم غیب است.مثلا  برای یک نفر سو تفاهم پیش امده واز دست دیگری برداشتی غیر واقع می کند وحرفی می زند که باعث ناراحتی آن می شود.ازآن طرف جنبه نداردکه برای او این مسله راحل کنیم وناچاریم به فردی دیگر،ازاو انتقاد کنیم،این مشکل دارد..؟

خانم فاطمه:غیبت یعنی پشت سر کسی بد او را گقتن..همسفر بهار:اگر واقعیت را بگوییم چی..؟

خانم فاطمه:از کجا می دانم که واقعیت است.؟

همسفر بهار:مثلا یکی از همکاران ما کاراشتباهی انجام می دهد که جمیعا آن را بد می دانند وپشت سر او ازکار او می گویندکه کارش اشتباه بوده است.این مشکلی دارد..؟

خانم فاطمه:اولا به قول آقای مهندس :چیزی که می بینی 50%آن را قبول کن وچیزی را که نمی بینی،اصلا قبول نکن.در مورد کار هم ؛جایی که ما مسئولیم واز ما سوال کردند،آن موقع باید بگوییم ؛ نه اینکه ما گزارشگر باشیم.

همسفرفرح:اگر درجمعی حرفی بزنند که کنایه ای به ما باشد وناراحت نشویم،بازهم مشکلی دارد..؟

خانم فاطمه:اگربشنویم وبگذریم و کینه ای به دل نگیریم وباعث نفرت نشود،خوب است ونشانه رشد است.البته می توان جواب افراد که ما را ناراحت می کنند هم بدهیم،اما شرایط دارد:رنگم سرخ نشود؛صدایم نلرزد؛ به هم نریزم،اگر این حسها به سراغم نیاید وبتوانم برخود مسلط باشم،ان وقت می توانم حرفم را بزنم ونتیجه خوبی هم می گیرم.

همسفر وجیهه:من در کارخانه ای کار می کردم،کار درستی انجام نمیشد ومن آن را به بازرس انتقال دادم،با این که اخراج شدم ؛آیا کار درستی انجام داد ه ام..؟

خانم فاطمه:بهتر است تا زمانی که از ما نپرسیده اند،چیزی نگوییم.اگر پرسیدند وما مسئول بودیم ،بگوییم، آن هم نه با اطمینان 100%.چون چیزی هم که میبینیم 50% آن را باید قبول کنیم.

همسفر محبوبه:از عالمی شنیدم که اگر در مورد فردی واقعیت را پشت سرش بگویی،غیبت است واگر خلاف واقعیت  را بگویی دیگر تهمت محسوب می شود.یک سوال:مگر نمی گویند حتی به دیدهایتان هم نباید اعتماد کنی وبگویی،مثلا حضرت علی جابه جا شد تا سمتی که آن مرد رفت را نگوید ودروغ هم نگفته باشد.پس چگونه می گویید اگر از ما پرسیدند باید بگوییم..؟

خانم فاطمه:جایی که ما مسئولیم واز ما می پرسند باید بگوییم.مثلا راهنما اگر رهجویی دارد که خلاف کنگره عمل می کند وباعث به هم ریختن لژیون می شود،موظف است اطلاع بدهد.اگرسیب خرابی در یک سبد است وصاحبش بر ندارد،همه سیبها را به مرور خراب می کند.

همسفرمهین:خیلی وقتها درگیرمشکلات اطرافیانم می شوم وانرژی من گرفته میشود.اگربخواخم اعتنا هم نکنم باز به نحوی با من تماس میگیرندوارتباط برقرارمی کنند ومن درگیرمیشوم.چه کنم؟

خانم فاطمه:باید ببینیم تماسهایی که میگیرند ومشکلاتی که دارند اصلا به ما مربوط می شود یانه..!ما مسئول مشکلات دیگران نیستیم وباید به خودمان بپردازیم.

همسفر افسانه:باید در محبت کردن حد ومرز رابرای خودمان مشخص کنیم،چون برخی ظرفیت پائینی دارند ومحبت ما برای آنها توقع می شودو برای ما ناراحتی بوجود می آورد.

همسفر زهرا:در مورد توقع دیگران،باید سکوت کنیم واعتنا نکنیم.

همسفروجیهه:اگردرجمعی غیبت میکنند ونتوانم آن بحث را تغییردهم،چه کارکنم؟آیا ترک رابطه کنم؟

خانم فاطمه:ما در کنگره اصلا ترک رابطه نداریم،خصوصا با درجه یکها.!!باید درجمع قرار بگیریم وخودمان رااصلاح کنیم.می توانیم ساعات رفت وآمدرا کم کنیم اما به شرط آنکه تشنج ایجاد نشود (بین زن وشوهر).باید به روشهای مختلف عمل کنیم،یا بحث جمع را عوض کنیم،اگر نتوانستیم خود را مشغول کاری کنیم،مثلا در آشپز خانه واگرهیچ کاری نشد بکنیم،در جمع باشیم ولی هوش وحواسمان را به یک نقطه دیگر معطوف کنیم.اینقدر این اتفاقات باید برای ما بیفتد تا من تغییر کنم وروزیهای من عوض شود.

درادامه سی دی گفته میشود:ما باید چیزی را درست کنیم که همیشه با ماست.یعنی چه..؟

همسفر زهرا:مثلا اگر من کینه دارم،خودم دائم رنج می برم وباید آن را کنار بگذارم.

همسفرمحبوبه:مثل منیت؛که مار هزار سری است وهر سر را می زنیم،سر دیگر بالا می آید.چون مدت زیادی همراه من بوده وبا وجودم عجین شده است،دور شدن از آن مشکل است،تا زمانی که نتوانم آن را کنار بگذاریم،با من هست.

خانم فاطمه:دقیقا صفتهایی که با خودم به یدک می کشم؛غیبت،کینه وتنفر،قضاوت کردن و...حتی اگر بمیرم هم اینها از من جدا نمی شود.برای چه اینقدر به ما توصیه می شود تا آخر عمر هم علم بیاموزیم..؟چون این دانش تا ابد با من هست وبا مردن از بین نمی رود.خوب حالا برای اینکه آتش وجودی راتبدیل به نورکنیم،باید تزکیه وپالایش کنیم.آیا اگرصبح تا شب عبادت کنیم،تزکیه میشویم؟ قران به سربگیریم ودعا کنیم ،پالایش صورت می گیرد..؟اینها خیلی خوب است وراه را به ما نشان می دهد،اما بقیه اش با خود من است که زشتیها را ازخودم دور کنم وتصفیه شوم وبه نور برسم.

همسفر حکمت:در برخورد با افرادی که اطرافمان وجود دارند ومنیت ودورویی دارند چه کار کنیم.؟

همسفر زهرا:همین جور که خودمان هستیم، رفتار کنیم.

فرح:باید همان جوری که هستند،بپذیریم.اگر بخواهیم با آنها وارد بحث وجنگ شویم،هیچ فایده ای ندارد وانرژی خودمان را هم هدر می دهیم.

همسفر محبوبه:ما فقط می توانیم روی خودمان کار کنیم.خیلی وقتها حتی رفتار بچه یمان را هم نمی توانیم تغییر دهیم،چه برسد به بقیه افراد.چندین سال است که مسافران ما مصرف مواد داشته اند و رفتارهایی به همین دلیل.آیا ما توانستیم برای آنان کاری کنیم..؟اگر کنگره نبود چه بسا تا آخر عمردرگیر اعتیاد بودیم.اما اگرجنس من عوض شود،خیلی چیزها رانمیبینم وبرایم بی اهمیت میشود.از آن طرف هر کسی جلوی من می آید ومن ااز رفتارش ناراحت میشوم ،یک جای کار خودم می لنگد.اگر دست من شکسته باشدوتلنگری  بخورد درد می گیرد،اما اگر سالم باشد وتلنگری بخورد؛هیچ اتفاقی نمی افتد.

همسفرافسانه:برخی از آدمه هم که در ابتدا ورود به جمعی نسبت به ما منیت دارند وحالت خود گیر هستن،اگر ما هم کنار بکشیم،این فاصله را بیشتر میکند،ولی اگر ما به آن فرد نزدیک شویم وبا او ارتباط برقرا رکنیم،کم کم او حالت نرمال تری پیدا می کند.

خانم فاطمه:*برخی از افراد بیمار هستند وحتی از مصرف کنندها هم حالشان بدتراست.حالا وظیفه ما در مقابل بیمار اینه که کاری به کار او نداشته باشیم وحواسمان به خودمان باشد.

وادی سینزدهم

پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست واین قانون در همه جای هستی وجود دارد.هر چیز در هر جا که تمام شود،در نقطه ای دیگر آغاز می شود. درپیام اول وادی از قلم گفته شده که منظور نوشتن است وهر چه نوشته شود ،ماندگار می شود،مثل قران،یا دیوان اشعار شعرا ویا کتب 60 درجه.پس نوشتن اهمیت وارزش بسیاری دارد.

هفته آینده ادامه وادی سینزده.

سربلند وبرقرار باشید. 



تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : همسفر محبوبه | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران