تبلیغات
 همسفران نور - وادی عشق

*به نام خدای مهربان*

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر  یادگاری که در این گنبد دوار بماند

قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم،اطرافیانم مرا فرد با محبتی می دانستند.حالا که به روزهای قبل می اندیشم که ببینم آیا محبت من واقعی بوده یا نه...به این موضوع پی میبرم که محبت داشته ام ،اما گاهی  کم، محبت واقعی وبیشتر وقتها محبت شرطی بوده است....اما


نتیجه تصویری برای عکس در مورد عشق خداوند به مخلوق

*به نام خدای مهربان*

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر        یادگاری که در این دولت دوار بماند

قبل از اینکه با کنگره آشنا شوم،اطرافیانم مرا فرد با محبتی می دانستند.حالا که به روزهای قبل می اندیشم که ببینم آیا محبت من واقعی بوده یا نه...به این موضوع پی میبرم که محبت داشته ام ،اما گاهی  کم، محبت واقعی وبیشتر وقتها محبت شرطی بوده است....اما خوشحالم که خداوند به واسطه همان قسمت کم از عشق ومحبت نابی که داشتم ودعاهایی که در حقم شد،این راه عشق؛ کنگره را برایم نمایان نمود. این روزها که در مورد وادی چهارده،*وادی عشق ومحبت* بحث می شود،به فکر فرو می روم؛ این عشق ومحبتی که ازکنگره آموختم وهر لحظه می آموزم،کجا ومحبت کردن قبل کجا!!!  قبلا همیشه می شنیدم :یا باید دنبال حرف دل عقل بروی ویا باید به ندای دلت گوش کنی،نمیشود هم پیرو ندای دل باشی وهم با عقل جلو بروی.حالا می فهمم که ندای دل را گوش کردن بدون تفکر، همان  پیروی کردن از نفس خودمان است ،آن هم پیروی از خواسته های نا معقولش!!!حالا میفهمم اگر وجود انسان پر از عشق ناب الهی شد،آن وقت ندای درون ودستورعقل یک سو میشوند  وبه هم قوت می بخشند.!!!دافع هم که نیستند هیچ،بلکه با در مسیر مستقیم  قرار گرفتن ،جاذبه بین این دو بیشتر می شود.

در کنگره محبت همراه با تفکر را به من یاد دادند.حالا چرا تفکر...؟ تفکر کنم چه چیز را باید دوست داشته باشم واصلا چه چیزی ارزش دوست داشتن را دارد..؟ تفکر کنم چه چیز در درون من هست که مانع عشق ورزیدن به سایر مخلوقات می شود..؟نفرت، کینه، حسادت، حقارت،قضاوت و بسیار صفات زشت که  ظرف وجود درونم را پر کرده است،تازه انتظار دارم که جایی برای محبت ناب هم بماند!!!

وحالا که به واسطه تفکر،مقداری متوجه درونم وناخالصی هایش شدم،باید حرکت کنم،بدانم تا زمانی که کینه ونفرت باشد،از عشق خبری نیست.پس مشق بخشش را تمرین کنم.ببخشم تا نفرت برود ودر عوض هدیه عشق رابه من بدهند. به جای اینکه بقیه را بر حسب معیار منیتم، قضاوت کنم وانسانها را جوری که خودم میخواهم ،دوست داشته باشم، بپذیریم هر آنچه که هستند با هر صفتی که دارند وآن وقت دوستشان داشته باشم.

باز هم در کنگره یاد گرفتم که محبت من شرطی نباشد.شرط عشق ورزیدن؛ فرزندم، همسرم،پدر ومادرو،خواهر وبرادرم ،دوستانم وکمی جلوتر،شاید انسان بودن یک موجود نباشد!!! اصلا برای عاشق بودن، شرطی نیاز نیست.مگر خداوند  از بین آفریدهایش،فقط انسانها را آن هم انسانهای خوبش را دوست دارد..؟مگر آفتاب او فقط به علفزارها می تابد وبیابانها بی بهره اند..؟مگرنه اینکه باران رحمت او هم برای گل است وهم برای خار!!!

پس من هم مخلوق همچون خدایی هستم وبه خود می بالم که ذره هایی از او هم در من دمیده شده،پس میتوانم عاشقانه همه هستی را دوست داشته باشم ،نه بچه خودم ،نه پدر ومادر خودم ونه اطرافیانم را...

واین جاست که به عظمت حضرت علی پی میبرم که اگر دنیا هم به او می دادند حاضر نبود دانه ای را از دهان مورچه ای بستاند. ودر ادامه امیدوارم همه انسانها به عشق واقعی ،عشق بدون توقع برسند ومطمئنم که ان جاست که لذت حیات وزندگی را می فهمیم وچه لحظه زیبایی خواهدبود.!!!
دلنوشته ای از یک همسفر


تاریخ : دوشنبه 22 شهریور 1395 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : همسفر محبوبه | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران