تبلیغات
 همسفران نور - آتش مرکب

به نام هستی بخش یگانه
در روز دوشنبه 15/6/95 لژیون همسفران نور با استادی موقت سرکار خانم زهراو جمعی از همسفران عزیز با دستورجلسه "سی دی آتش مرکب "شروع به فعالیت نمود

خانم زهرا(کمک راهنما):با نام ویاد خداوند منّان و سپاس از تمامی نعمت های او جلسه راآغاز نمودند.
همسفربهار: :در تمانم دنیا سه تا نیرو هست که کشورها را تحت کنترل در می آورد.این نیروها  یا قوه ها؛ مقننه ،مجریه وقضاییه هستند.قوانین وضع  می شوند ، بعد اجرا می شوند و بعد نظارت می گردد.اینکه چظوری یک حکومت یک ملت را اداره می کند، این خوبه ،اما آیا واقعاًقوانین اجرا می شود یا نه ؟اگر روزی  یک پلیس و یا یک قاضی قوانین را اجرا نکنند و اگر آنها در جایگاه های خود به درستی عمل نکنند چی ؟آیا برای همه چیز باید نگهبان گذاشت تا ببیند آیا کارها درست انجام می شود یا نه،کما اینکه یک سری قضات هستند که برکار این قاضی ها نظارت دارند .منتهی مراتب  مسئله این است  که این مورد را در کنگره مورد بررسی قرار می دهیم .اگر یک راهنما و یا یک ایجنت اشتباه  کنند و یا قوانین را درست عمل نکنند چه کار باید کرد ؟درسته قوانین وضع می شود ولی در مرحله قوی تری این اخلاق است که باید اجرا شود و در تمامی انسان ها جاری وساری باشد تا ما قوانین را اجرا کنیم ، چرا؟ مثلاً یک پلیس قانون را رعایت نمی کندد و یا قاضی رشوه می گیرد خوب عده کمی این را می فهمند این اخلاق و وجدان هست که باید بیدار شودکه درست کار کنند .بعد مثال افغانستان را زدند ،که در انتخاباتی درست زمانی که سردمداران یک انتخاباتی را برگزار کردند که بایستی در آن  شخصی را به انتخاب مردم جهت پستی انتخاب می کردند ،صندوق های رای گم شد.بنابراین به این نتیجه می رسیم که هرکس باید نگهبان خودش باشد و.....

 من به این فکر کنم که باید وجدانی راحت داشته باشم و همیشه نباید منافع خودم را بسنجم .نباید بگویم زندگی خوبی ندارم پس رشوه می گیرم و زندگی ام را بالانس می کنم ،چرا؟چون باید این فکر رابکنم که از دیدگاه ما جهان دیگری وجود دارد و هرچه بکاریم همان را درو می کنیم ،فکر کنم که برای چی زندگی می کنم ،برای اخلاق و یا حالا در بحث دین  که درسته در دین ما سفارش به اخلاق شده اما این در تمامی ادیان هست . این اخلاق باید ضمانت اجرایی داشته باشد .یعنی از خودم بپرسم برای چه این کار را می کنم ؟بگویم چون جهان دیگری هست و من از این جهان می روم و انجا جان تازه ایی می گیرم و اینجا است که به هوش می آیم .چرا یک سری از کارها هستند که برای انجام آنها وسوسه می شوم ولی انجام نمی دهم چون فکر می کنم فردایی هست .اگر فکر نکنم که می میرم و جسم من همراه روح من از این دنیا می رود و نیستم ،اینجا اخلاق معنایی نداردپس باید ضمانت اجرایی داشته باشد .بعد گفتند که ما سه میلیون پرونده در دادگاه داریم واین نشان دهنده این است که ما مردم دینداری نیستیم اگر دین داشتیم سر هم کلاه نمی گذاشتیم ،رشوه نمی گرفتیم ،وووو......پس قانون نمی تواند ما را نگه دارد این اخلاق  است که همراه با ضمانت اجرایی ما را از بدی ها مصون می دارد.اینجا رعد به نگهبان می گوید ما همه جمع هستیم و اصلاًنبودنی وجود ندارد و همیشه هستیم .و اگر اینجا نباشیم جایی دیگر هستیم.من قبل از تولد جای دیگری بودم ، اشاره به روز الست، و وقتی بمیرم جایی دیگر هستم و این بودن ها ضامن اخلاق است .این بودن ها یک قانون است اگر اینجا نباشم در جایی دیگر در کالبد دیگری هستم که در دین ما از آن به عنوان بهشت وبرزخ ودوزخ یاد شده است . اگر من به جایی دیگر مثلاًکشوری مهاجرت کنم اگر فکر کنم با این عنوان می روم که کارتون خواب شوم یا در کمپی زندگی کنم یا در هتل پنج ستاره یا در فرودگاه آواره باشم ، این من هستم که کجا چگونه  بودن را تعیین می کنم . در بُعد بزرگتری مهاجرت خودمان از این جهان به جهان دیگر است که این اعمال ما تعیین کننده است آنجا پگونه باشم. .اخلاق من تعیین می کند که من در چه مرحله و جایی قرار گیرم در بهشت قرارگیرم یا در قهقرایی.این حقیقت انکار ناپذیر است .سپس راجع به تزکیه وتصفیه وپالایش صحبت کردند .در بُعد جسم پالایش وجود دارد .مهمترین قسمت ،نیروهای درونی یا همان صور پنهان هستند که از جنس نار هستند .نار خواصی از نور را دارد اما چیزهای دیگری مانند سم ودود وگرما نیز دارد. جنس نفس ما انسان ها از نار است .نار همان آتش مرکب است  جنس ما از بین می رود اما نفس ما باید پالایش شود .اگر مملو از حسادت و بدی ها باشیم خودمان در این جهنم ضد ارزش ها می سوزیم .مثلاً همین گرایش به اعتیاد وقتی من وجدان راحتی ندارم روی به آرامبخش می آورم . از شغلم و از اطرافیانم آرامش که می خواستم را کسب نکردم پس به اعتیاد روی می آورم .درسته که اعتیاد ژنتیکی هست اما ما آتش مرکب هستیم و اکنون که به سمت اعتیاد می روم آن جهنم را به جهنم بزرگتری تبدیل می کنم چون نیروهای درونی که از جنس نار هستند دنبال تقویت کننده های خودشان هستند .تقویت کننده ها خودشان تبدیل به یک انفجار بزرگتری می شوندو هم جنس خود را می یابند .مثلاً اگر من درباره شخصی غیبت کنم ،طرف مقابل چندین راه برخورد دارد یا اینکه بگوید کار دارد و مرا ترک کند یا بگوید به من ربطی ندارد و یا او هم بامن همراه شود و مرا تایید کند، من که منتظر این تایید بودم حالا تقویت شده وبه آتش بزرگترو سوزاننده تری شدم که خودم در آن خواهم سوخت .
 

همسفر مهین :وضع قوانین مهم نیست ،اجرا مهم است که تابع حساب وکتاب است. اگر انسان بخواهد به صلح وآرامش و امنیت برسد اما  قوانین حاکم بر هستی  را نادیده بگیرد و نخواهد وجدان خود را حکم قرار دهد  غیرممکن است و ناامن می شود .اخلاقی رفتار کنید، یعنی وجدانی رفتار کنید . آقای مهندس می گویند من شخصاً اعتقاد کامل به جهان پس از مرگ دارم پس نیاز به آرامش دارم و نیاز دارم نار وجودی خودرا به نور تبدیل کنم .کسانی که نمی خواهند نار وجودی خود را به نور تبدیل کنند در صور پنهان می مانند.زمانی ما خود تقویت کننده هستیم که خودمان هم از جنس نار هستیم و وقتی دو آتش مرکب به هم می رسند چه می شود؟و نمی توانیم یک شبه این را درست کنیم .
 

همسفر عذرا :من با آمدن به کنگره به ارامش رسیدم دیگر مانند سابق پشت تلفن یا با اقوام که هم صحبت می شوم سعی می کنم غیبت نکنم ویا ضد ارزشی انجام ندهم چرا؟چون قبلاًبا این انجام این  اعمال اعصاب خردی ،سلب آرامش و نگرانی های آن فقط برای من می ماند و خدارا سپاس که مرا در این مسیر قرارداد.
 

همسفر وجیهه :در مورد تقویت کننده ها سوالی دارم. خانواده شوهرم به اصطلاح  مومن هستند ،اما وقتی که کسی به خانه شان بیاید و بعد برود صحبت ها شروع شده و وارد ضد ارزش ها می شوند .قبل از آمدنم به کنگره این عمل دلچسب من نبود واما بعد ا زآمدنم  به کنگره دیگر درجمع آنها بودن برای من سخت است و لذت نمی برم .تا آخر عمر که نمی توانم کناره گیری کنم و آنها را هم نمی توانم تغییر دهم .راه حل چیست ؟
 

خانم زهرا (کمک راهنما):این امر در ابتدای آمدن به کنگره برای همه  اتفاق می افتد و با وارد شدن به کنگره و بعد از آموزش ها می فهمیم که یک سری از کارها را نباید انجام دهیم. در صورتی می توانیم کناره گیری کنیم که ضرری برای ما نداشته باشد.باید تک تک آن رفتارها را در خودمان بررسی کنیم؛،یعنی به خودم برگردم روی خودم کار کنم و خودم را به شخم بکشم، باید از درون آنقدر صیقلی بشوم که حتی مثلاً بوی سیگار موجودرا هم حس نکنم.یادگرفتیم که قبل از هر کاری تفکر کنیم وگرنه بدون فکر همه چیز خراب و خرابتر می شود .از طرفی یک سری غیبت ها روزی ما است .این که حالم بد می شود خیلی خوبه یعنی یک چیزهایی را می بینم و می فهمم. اگر با غیبت آنها به حال خوش برسم که کنگره آمدنم بی فایده است.


همسفر افسانه :در یکی از سی دی ها مهندس می گویند:"کسی به غاری رفته و آنجا زندگی می کندکه در شهر نباشدکه مبادا ضد ارزشی انجام دهد.".اگر در جمع باشی و به تکامل برسی خوبه واگر خودت راکنار بکشی که به تکامل نمی رسی؛در جمع چیزها ونکات خوب هم هست ،آنها را برداشت کن و یادبگیرمی گویید حالتان بد می شود، این یعنی هنوز در درون شما چیزهاییوجود دارد که آن حس را دارید و این حال بدشدن، یک قدم به جلوست و متوجه می شوید این کار اشتباه است.
همسفر مهین:اگر شما سی دی حس آقای امین و وادی 14 را بخوانید متوجه می شوید که وقتی وارد جمعی شدید که هم حس شما نیستندنا خودآگاه به هم می ریزید.این جمعی که شما می روید به مرورزمان شمار کنار می زند؛ چرا که همانگونه که شما معذب هستی آنها هم معذب و دارای حس خوب نیستند.
 

همسفرزهرا:برخی مواقع نمی شود که در جمعی از افراد فامیل یا دوستان نرویم ولی با رفتن و سکوت کردن مورد تمسخر آنها قرار می گیرم ؛مثلاً اخیرا موقع سکوت من ،آنها می گویند توسکوت کرده ایی و خیلی بدجنس هستی ،در این موارد، چه کنیم؟


خانم زهرا(کمک راهنما):مواقعی وجود دارند که من باید از درون بخواهم که کاری را انجام دهم و بعضی وقت های دیگری هم هست که زور می زنیم که کاری را انجام دهیم.چرا حالم بد می شود ؟چون می خواهم نشان دهم که بگویم از شما نیستم.باید ریشه یابی کنیم. جنس شما که عوض بشود دیگر غیبت و حال بدی سراغتون نمی آید.خیلی خیلی سخت است و به قول مهندس برای از بین بردن  هر ذره از این ضد ارزش ها   پوستتان کنده می شود.آموزش می بینید که آن آدم بدِ هم مربی شما بشود . می توانیم با رفتارمان حتی با یک لبخند آنها راآرام کنیم و از شنیدن آن حرف ها لذت ببری که می  فهمی.


همسفر حکمت:به نظر من وقتی حرف می زنیم خیلی راحتر است تا اینکه در میدان عمل قرار گیریم .ما باید نقطه تحمل خودرا بالا ببیریم ،بنابراین در چنین شرایطی به خودم فرصت می دهم و در زمان حال بد، مثلاًده دقیقه در چنان جمعی می مانم و دفعه بعد بیست دقیقه و مرحله بعدچهل دقیقه و به همین منوال تا بتوانم تحمل کنم وتحمل خود را بالا ببرم و کم کم ازاین حال بد باپالایش صحیح خودم بتوانم مشکل را رفع کنم.کار دیگر اینکه از درون برای خودم الگو تعیین می کنم یعنی چه ؟اینکه فرضاً من خودم عمه ایی دارم که بسیار مومن هستند و اگر در جمعی که در آن ضد ارزش های فراوان که در راس آن غیبت است قرار گیرد بسیار آرام و بدون تنش ونگرانی  است و در ضمن اینکه خیلی افراد را همراهی می کند اما فقط خوب گوش می دهد و در پایان با بی طرفی بحث را نقد می کند بدون اینکه هیچ هم حالش بد شود .بارها در شرایط مشابه اورا الگو قراردادم واین بسیار کمک کننده است .در مورد تقویت کننده ها هم نظری دارم که فکر می کنم بعض مواقع هم می تواند مثبت باشد که باز کردن بحث آن برای جلسه بعد خواهد بود

.
همسفر زهرا(کمک راهنما):تجربه من این است که در چنین شرایطی جوّ را عوض کنم حالا به هر نحوی که متناسب با شرایط آن لحظه است.


همسفرافسانه:آیا در این جلسات که ما در مباحثی  در مورد یکی از افراد آشنا، صحبت می کینم ؛غیبت محسوب می شود یا نه؟


همسفر زهرا(کمک راهنما):نه ،گفته شده است که چون در حال آموزش هستیم و کمک راهنما ها باید بعضی مسائل را درست بررسی و ریشه یابی کنند تا بتوانند راه حل ممکن را ارائه دهند و در حین سفر هستیم غیبت نیست.
همسفر بهار :چون ما دارای اختیار هستیم پس می توانیم انتخاب کنیم که با چه کسانی و در چه جمعی شرکت کنیم پس شما هم می توانید شرکت در جمع مورد نظر را گزینش کنید .
همسفر زهرا(کمک راهنما):شاید این راه حل همسفر بهار برای او جواب داده است .بعضی مواقع این راه حل بسته به شرایط مختلف جواب نمی دهد و ادامه این بحث را به جلسه آینده با حضور سرکار خانم فاطمه ادامه می دهیم .

در پناه حق



تاریخ : پنجشنبه 18 شهریور 1395 | 08:41 ق.ظ | نویسنده : همسفر حکمت | نظرات

  • paper | شوم | پارک ایران